صائب»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 207غزل شمارهٔ 207شاعر: صائبوزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)قافیہ: ودهراہم وزن و قافیہ نظمیں: 1صنف: غزلصداکار: پزی ساتکنی عندلیبآڈیوپزی ساتکنی عندلیبخود کار اسکرولآغازاختتامآڈیوپزی ساتکنی عندلیبخود کار اسکرولآغازاختتامToggle stanza 11نقل کریںمی کند پامال، تن آخر دل آسوده رامی شود دامن کفن این پای خواب آلوده را2نقل کریںجز پشیمانی ندارد حاصلی طول املچند پیمایی مکرر این ره پیموده را؟3نقل کریںآن که دارد آرزوی راه بی پایان عشقکاش می دید این دل و دست و قدم فرسوده را4نقل کریںمی کشد در حلقه فرمان به اندک فرصتیگوشمال آسمان، گوش سخن نشنوده را5نقل کریںاز دل شب می کند در یوزه روز سیاهدید تا ماه تمام آن روی مشک اندوده را6نقل کریںدل چو غافل شد ز حق، فرمان پذیر تن شودمی برد هر جا که خواهد اسب، خواب آلوده را7نقل کریںکی برابر می کنم صائب به ماه و آفتاب؟چهره بر آستان خاکساری سوده را◆اگلی / پچھلی نظمپچھلی نظمدل سیه سازد در و دیوار، سودا کرده راشهر زندان است روی دل به صحرا کرده راصائب»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 206اگلی نظمکرد بی تابی فزون زنگ دل غم دیده راپایکوبی آب شد این سبزه خوابیده راصائب»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 208زمینہم وزن و قافیہ نظمیںتا به کی بر خرقه بندم جسم غم فرسوده راسر به طوفان می دهم این مشت خاک سوده رانظیری نیشابوری»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 46آڈیوصداکار منتخب کریںپزی ساتکنی عندلیبآڈیو چلائیں0:000:00ماخذفارسی متن کا ماخذ: گنجورآڈیو کا ماخذ: گنجور
پچھلی نظمدل سیه سازد در و دیوار، سودا کرده راشهر زندان است روی دل به صحرا کرده راصائب»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 206
اگلی نظمکرد بی تابی فزون زنگ دل غم دیده راپایکوبی آب شد این سبزه خوابیده راصائب»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 208
تا به کی بر خرقه بندم جسم غم فرسوده راسر به طوفان می دهم این مشت خاک سوده رانظیری نیشابوری»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 46