صائب»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 208غزل شمارهٔ 208شاعر: صائبوزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)قافیہ: یدهراہم وزن و قافیہ نظمیں: 2صنف: غزلصداکار: پزی ساتکنی عندلیبآڈیوپزی ساتکنی عندلیبخود کار اسکرولآغازاختتامآڈیوپزی ساتکنی عندلیبخود کار اسکرولآغازاختتامToggle stanza 111نقل کریںکرد بی تابی فزون زنگ دل غم دیده راپایکوبی آب شد این سبزه خوابیده را22نقل کریںمی شود ظاهر عیار فقر بعد از سلطنتتوتیای چشم باشد خاک، طوفان دیده را33نقل کریںتن به هر تشریف ناقص کی دهد نفس شریف؟کعبه هیهات است پوشد جامه پوشیده را44نقل کریںهمت عالی شود نازل ز پیوند خسیسبرگ کاهی مانع از پرواز گردد دیده را55نقل کریںمنع ما از سیر گلزار ای چمن پیرا مکنور نه برمی چیند آهی این بساط چیده را66نقل کریںقدر یاقوت لب او را که می داند که چیست؟جوهری قیمت نداند جوهر نادیده را77نقل کریںگرمخونی می کند بیگانگان را آشناموج می شیرازه گردد صحبت پاشیده را88نقل کریںصیقل دل های بی غم گرچه باشد ماه عیدتازه می سازد به ناخن داغ ماتم دیده را99نقل کریںرتبه کامل عیاران بیش گردد از محکنیست پروایی ز میزان مردم سنجیده را1010نقل کریںخود حسابان صائب از دیوان محشر فارغنداز حساب اندیشه ای نبود قیامت دیده را◆اگلی / پچھلی نظمپچھلی نظممی کند پامال، تن آخر دل آسوده رامی شود دامن کفن این پای خواب آلوده راصائب»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 207اگلی نظماز غبار خط فزون شد روشنایی دیده راتوتیای چشم باشد خاک، طوفان دیده راصائب»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 209◆زمینہم وزن و قافیہ نظمیںاز غبار خط فزون شد روشنایی دیده راتوتیای چشم باشد خاک، طوفان دیده راصائب»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 209از خسیسان چاره نبود مردم بگزیده رامی شود گاهی به برگ کاه حاجت، دیده راصائب»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 210◆آڈیوصداکار منتخب کریںپزی ساتکنی عندلیبآڈیو چلائیں0:000:00◆ماخذفارسی متن کا ماخذ: گنجورآڈیو کا ماخذ: گنجور
پچھلی نظممی کند پامال، تن آخر دل آسوده رامی شود دامن کفن این پای خواب آلوده راصائب»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 207
اگلی نظماز غبار خط فزون شد روشنایی دیده راتوتیای چشم باشد خاک، طوفان دیده راصائب»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 209
از غبار خط فزون شد روشنایی دیده راتوتیای چشم باشد خاک، طوفان دیده راصائب»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 209
از خسیسان چاره نبود مردم بگزیده رامی شود گاهی به برگ کاه حاجت، دیده راصائب»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 210