صائب»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 206غزل شمارهٔ 206شاعر: صائبوزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)قافیہ: اکردهراصنف: غزلصداکار: پزی ساتکنی عندلیبآڈیوپزی ساتکنی عندلیبخود کار اسکرولآغازاختتامآڈیوپزی ساتکنی عندلیبخود کار اسکرولآغازاختتامToggle stanza 11نقل کریںدل سیه سازد در و دیوار، سودا کرده راشهر زندان است روی دل به صحرا کرده را2نقل کریںکوس رحلت نغمه داود می آید به گوشپیشتر از کوچ، زاد ره مهیا کرده را3نقل کریںشهپر پرواز چشم است از تمناهای خامچشم قربانی است دل ترک تمنا کرده را4نقل کریںقطره گردد گوهر غلطان در آغوش صدفدل تپد در سینه دایم سیر دریا کرده را5نقل کریںلب به روشن گوهران وا کن که ابر نوبهارمهر گوهر می زند بر لب، دهن وا کرده را6نقل کریںپرده ناموس از زخم زبان لرزد به خودهیچ پروا از ملامت نیست رسوا کرده را7نقل کریںاز دل تارست در چشم تو دنیا بی صفایوسفستان است عالم دل مصفا کرده را8نقل کریںچشم پوشیدن بود مشاطه رخسار زشتجنت نقدست دنیا، رو به عقبی کرده را9نقل کریںابر نیسان از صدف احسان نمی دارد دریغمخزن گوهر شود دل دست بالا کرده را10نقل کریںشبنم گلزار جنت در نمی آید به چشمگریه همچون شمع در دامان شب ها کرده را11نقل کریںگل به شبنم روی خود را پاک نتوانست کردچهره خونین است دایم خنده بی جا کرده را12نقل کریںاز سواد شهر بر مجنون شود عالم سیاهخانه گور تنگ باشد سیر صحرا کرده را13نقل کریںزندگی بر من شد از تیغ شهادت ناگوارمی شود باطل تیمم آب پیدا کرده را14نقل کریںعالم پر شور صائب وحشت آبادی بودسیر کوه قاف عزلت همچو عنقا کرده را◆اگلی / پچھلی نظمپچھلی نظممی کنم از سینه بیرون این دل افسرده رابشنوم تا چند بوی این چراغ مرده را؟صائب»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 205اگلی نظممی کند پامال، تن آخر دل آسوده رامی شود دامن کفن این پای خواب آلوده راصائب»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 207آڈیوصداکار منتخب کریںپزی ساتکنی عندلیبآڈیو چلائیں0:000:00ماخذفارسی متن کا ماخذ: گنجورآڈیو کا ماخذ: گنجور
پچھلی نظممی کنم از سینه بیرون این دل افسرده رابشنوم تا چند بوی این چراغ مرده را؟صائب»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 205
اگلی نظممی کند پامال، تن آخر دل آسوده رامی شود دامن کفن این پای خواب آلوده راصائب»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 207