صائب»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 205غزل شمارهٔ 205شاعر: صائبوزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)قافیہ: ردهراہم وزن و قافیہ نظمیں: 2صنف: غزلصداکار: پزی ساتکنی عندلیبآڈیوپزی ساتکنی عندلیبخود کار اسکرولآغازاختتامآڈیوپزی ساتکنی عندلیبخود کار اسکرولآغازاختتامToggle stanza 11نقل کریںمی کنم از سینه بیرون این دل افسرده رابشنوم تا چند بوی این چراغ مرده را؟2نقل کریںشب چو خون مرده و سنگ مزارش خواب توستزنده گردان از عبادت این زمین مرده را3نقل کریںای گل بی درد، پر زر کن دهان بلبلاندر گره چون غنچه خواهی بست چند این خرده را؟4نقل کریںزنگ هیهات است از پیکان زداید خون گرمباده چون آرد به حال خود دل افسرده را؟5نقل کریںاز ترشرویان شود ماتم سرا دارالسرورره مده رضوان به جنت زاهد دلمرده را6نقل کریںباعث آرامش دل گشت صائب خط یارتوتیای چشم باشد خاک، طوفان برده را◆اگلی / پچھلی نظمپچھلی نظمپوست زندان است بر تن زاهد افسرده راحاجت زندان دیگر نیست خون مرده راصائب»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 204اگلی نظمدل سیه سازد در و دیوار، سودا کرده راشهر زندان است روی دل به صحرا کرده راصائب»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 206زمینہم وزن و قافیہ نظمیںای مه خرگه نشین از رخ برافکن پرده اشاد کن آخر گهی دلهای غم پرورده راجامی»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 46پوست زندان است بر تن زاهد افسرده راحاجت زندان دیگر نیست خون مرده راصائب»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 204آڈیوصداکار منتخب کریںپزی ساتکنی عندلیبآڈیو چلائیں0:000:00ماخذفارسی متن کا ماخذ: گنجورآڈیو کا ماخذ: گنجور
پچھلی نظمپوست زندان است بر تن زاهد افسرده راحاجت زندان دیگر نیست خون مرده راصائب»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 204
اگلی نظمدل سیه سازد در و دیوار، سودا کرده راشهر زندان است روی دل به صحرا کرده راصائب»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 206
ای مه خرگه نشین از رخ برافکن پرده اشاد کن آخر گهی دلهای غم پرورده راجامی»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 46
پوست زندان است بر تن زاهد افسرده راحاجت زندان دیگر نیست خون مرده راصائب»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 204