صفحۂ اولشعراءلغاتاوزاناصنافمترجمینصداکارہمارے بارے میںرابطہ
زندہ رود
زندہ رود

زندہ رود: فارسی شاعری کا ایک جاوداں دریا

زندہ رود فارسی شاعری کو اردو اور انگریزی تراجم، آڈیو اور ویڈیو کے ساتھ ایک پرسکون اور مستقل مطالعہ گاہ میں پیش کرنے کی کوشش ہے۔

مزید جانیں ←
YouTubeFacebookInstagramTikTok

مرکزی راستے

صفحۂ اولتلاشہمارے بارے میںرابطہ

مزید مطالعہ

شعراءاوزاناصنافصداکارانمترجمین

لغات

لغاتزندہ رود فارسی لغتزندہ رود عربی لغت

ہر ماہ نئی نظمیں · جاری منصوبہ

© 2026 زندہ رود

  1. صائب
  2. »دیوان اشعار
  3. »غزلیات
  4. »غزل شمارهٔ 5023

غزل شمارهٔ 5023

شاعر: صائب

وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)

قافیہ: یش

ہم وزن و قافیہ نظمیں: 9

صنف: غزل

Toggle stanza 1
1

رود چگونه به این ضعف کار من از پیش ؟

که من به پای نسیم سحر روم ازخویش

2

شود عیار بد ونیک در سفر ظاهر

یکی است تیر کج و راست تا بود درکیش

3

عجب که برق فنا گرد من تواند یافت

چنین که جلوه اومی برد مرا از خویش

4

مشو ز ساقی یاقوت لب به می قانع

مده به مطلب جزئی کریم راتشویش

5

لب سؤال سزاوار بخیه بیشترست

عبث به خرقه خود بخیه می زند درویش

6

زکاوش مژه او حلاوتی دارم

که جوی شهد بود درنظر مرا هر نیش

7

به خوردن دل خود همچو ماه قانع شو

که دربساط فلک نیست رزق بی تشویش

8

همان ز شرم کرم چهره اش عرق ریزست

کریم اگر دو جهان را دهد به یک درویش

9

دلم به فقر و غنا ازقرار خویش نگشت

به خشکی وتری آب گهر نشد کم و بیش

10

عیار ناله صائب مپرس از بیدرد

نمک چه کار کندبادلی که نبود ریش ؟

◆

اگلی / پچھلی نظم

پچھلی نظم

گذشته است ز تعریف،قد رعنایش

الف کشد به زمین سرو پیش بالایش

صائب»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 5022

اگلی نظم

مخور چو لاله و گل، روی دست ساغر عیش

که در رکاب نسیم فناست دفتر عیش

صائب»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 5024

زمین

ہم وزن و قافیہ نظمیں

عبدالله جعفر را در عهد معاویه از خزانه بیت المال هر سال هزار درم می دادند، چون نوبت به یزید رسید آن را به پنج هزار درم رسانید ملامتش کردند که این حقوق همه مسلمانان است چرا به یک کس می دهی؟

گفت: من این را به همه محتاجان اهل مدینه می دهم زیرا که وی هیچ از ارباب حاجات دریغ نمی دارد، و پنهان از وی کسی را همراه وی به مدینه فرستادند، و در مدت یک ماه همه را صرف کرد، چنانچه به قرض محتاج شد.

جامی»بهارستان»روضهٔ چهارم (در ذکر بخشندگان)»بخش 8

مشو فریفته حسن صورت ای درویش

به روی شاهد معنی گشای دیده خویش

جامی»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 187

به جد و جهد چو کاری نمی‌رود از پیش

به کردگار رها کرده به مصالح خویش

حافظ»اشعار منتسب»شمارهٔ 15

دلم رمیده شد و غافلم منِ درویش

که آن شِکاریِ سرگشته را چه آمد پیش

حافظ»غزلیات»غزل شمارهٔ 290

رهی سوار و جوان و توانگر از ره دور

به خدمت آمد، نیکو سگال و نیک اندیش

رودکی»قصاید و قطعات»شمارهٔ 75

دلی که دید که غایب شده‌ست از این درویش

گرفته از سر مستی و عاشقی سر خویش؟

سعدی»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 338

به شکر آنکه تو در خانه‌ای و اهلت پیش

نظر دریغ مدار از مسافر درویش

سعدی»مواعظ»مفردات»شمارهٔ 43

کجاست نشتر مژگان دوست تا دل ریش

هزار چرخ زند بی خودانه بر سر بیش

عرفی»غزلیات»غزل شمارهٔ 390

به اختیار تو در باختم ارادت خویش

کنون به لطف تو مستغنیم من درویش

نظیری نیشابوری»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 323

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور