صائب»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 677غزل شمارهٔ 677شاعر: صائبوزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)قافیہ: نجداہم وزن و قافیہ نظمیں: 1صنف: غزلصداکار: عندلیبآڈیوعندلیبخود کار اسکرولآغازاختتامآڈیوعندلیبخود کار اسکرولآغازاختتامToggle stanza 11نقل کریںبلبل نمی شود به قفس از چمن جدافانوس، شمع را نکند ز انجمن جدا2نقل کریںحیرت مباد پرده بینایی کسی!کز یوسفیم در ته یک پیرهن جدا3نقل کریںهشدار کز خراش دل سنگ خاره شدآخر به تیغ کوه، سر کوهکن جدا4نقل کریںاز دورباش سینه گرم ایستاده استفانوس وار از تن من پیرهن جدا5نقل کریںگر پی برد به چاشنی آن دهن نفسمشکل به حرف و صوت شود زان دهن جدا6نقل کریںچون خامه در محبت هم بس که یکدلنداز هم نمی کند دو لبش را سخن جدا7نقل کریںصائب ز من مپرس حضور وطن که کرداندیشه غریب، مرا از وطن جدا◆اگلی / پچھلی نظمپچھلی نظمآسان چسان شود ز وطن دیده ور جدا؟کز سنگ خاره گشت به سختی شرر جداصائب»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 676اگلی نظمچشمی که شد ز دیدن حسن آفرین جداخون می خورد ز جلوه هر نازنین جداصائب»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 678زمینہم وزن و قافیہ نظمیںصبر از دل و دل از من و من از وطن جداسهل است اگر نباشم ازان سیم تن جداجامی»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 74آڈیوصداکار منتخب کریںعندلیبآڈیو چلائیں0:000:00ماخذفارسی متن کا ماخذ: گنجورآڈیو کا ماخذ: گنجور
پچھلی نظمآسان چسان شود ز وطن دیده ور جدا؟کز سنگ خاره گشت به سختی شرر جداصائب»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 676
اگلی نظمچشمی که شد ز دیدن حسن آفرین جداخون می خورد ز جلوه هر نازنین جداصائب»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 678
صبر از دل و دل از من و من از وطن جداسهل است اگر نباشم ازان سیم تن جداجامی»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 74