صفحۂ اولشعرازمرہ جاتلغاتمزید مطالعہہمارے بارے میںرابطہ
زندہ رود
زندہ رود

زندہ رود: فارسی شاعری کا ایک جاوداں دریا

زندہ رود فارسی شاعری کو اردو اور انگریزی تراجم، آڈیو اور ویڈیو کے ساتھ ایک پرسکون اور مستقل مطالعہ گاہ میں پیش کرنے کی کوشش ہے۔

مزید جانیں ←
YouTubeFacebookInstagramTikTok

مرکزی راستے

صفحۂ اولشعراتلاشہمارے بارے میںرابطہ

مزید مطالعہ

اوزاناصنافصداکارانمترجمینزندہ رود اور گنجور

لغات

لغاتزندہ رود فارسی لغتزندہ رود عربی لغت

ہر ماہ نئی نظمیں · جاری منصوبہ

© 2026 زندہ رود

  1. سعدی
  2. »مواعظ
  3. »قصاید
  4. »قصیدهٔ شمارهٔ 53 - در ستایش ترکان خاتون و پسرش اتابک محمد

قصیدهٔ شمارهٔ 53 - در ستایش ترکان خاتون و پسرش اتابک محمد

شاعر: سعدی

وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)

قافیہ: ای

ہم وزن و قافیہ نظمیں: 4

صنف: قصیده

صداکاران: فاطمه زندی، دکتر احمد عزتی پرور
Toggle stanza 1
11
چه دعا گویمت ای سایهٔ میمون همای
یارب این سایه بسی بر سر اسلام بپای
22
جود پیدا و وجود از نظر خلق نهان
نام در عالم و خود در کنف ستر خدای
33
در سراپردهٔ عصمت به عبادت مشغول
پادشاهان متوقف به در پرده‌سرای
44
آفتاب اینهمه شمع از پی و مشعل در پیش
دست بر سینه نهندش که به پروانه درآی
55
مطلع برج سعادت فلک اختر سعد
بحر دردانهٔ شاهی، صدف گوهرزای
66
حرم عفت و عصمت به تو آراسته باد
علم دین محمد به محمد برپای
77
خلف دودهٔ سلغر، شرف دولت و ملک
ملک آیت رحمت، ملک ملک‌آرای
88
سایهٔ لطف خدا، داعیهٔ راحت خلق
شاه گردنکش دشمن کش عاجز بخشای
99
ملک ویران نشود خانهٔ خیر آبادان
دین تغیر نکند قاعدهٔ عدل به جای
1010
ای حسود ار نشوی خاک در خدمت او
دیگرت باد به دستست برو می‌پیمای
1111
هر که خواهد که در این مملکت انگشت خلاف
بر خطایی بنهد، گو برو انگشت بخای
1212
جهد و مردی ندهد آنچه دهد دولت و بخت
گنج و لشکر نکند آنچه کند همت و رای
1313
قدم بنده به خدمت نتوانست رسید
قلم از شوق و ارادت به سر آمد نه به پای
1414
جاودان قصر معالیت چنان باد که مرغ
نتواند که برو سایه کند غیر همای
1515
نیکخواهان تو را تاج کرامت بر سر
بدسگالان تو را بند عقوبت در پای
◆

اگلی / پچھلی نظم

پچھلی نظم

به نوبت‌اند ملوک اندرین سپنج سرای

کنون که نوبتِ تست ای ملک به عدل گرای

سعدی»مواعظ»قصاید»قصیدهٔ شمارهٔ 52 - پند و اندرز

اگلی نظم

به خرمی و به خیر آمدی و آزادی

که از صروف زمان در امان حق بادی

سعدی»مواعظ»قصاید»قصیدهٔ شمارهٔ 54 - در ستایش

◆

زمین

ہم وزن و قافیہ نظمیں

در تو، ای دوست به خون ریختنم داری رای

تو همین روی نما، تیغ خود از خون پالای

امیرخسرو دهلوی»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 1917

نیستی عاشق ای جلف شکم خوار گدای

در فروبند و همان گنده کسان را می‌گای

رومی»دیوان شمس»غزلیات»غزل شمارهٔ 2867

بود درکتم عدم بکر طبیعت را جای

که خرد بر سرش استاده همی گفت برآی

عرفی»قصیده‌ها»شمارهٔ 57 - در تهنیت تولد فرزند خانخان

تا تو فرمان نبری خلق به فرمان نروند

هرگزش نیک نباشد بد نیکی فرمای

سعدی»مواعظ»قطعات»شمارهٔ 190

◆

آڈیو

صداکار منتخب کریں

0:000:00
◆

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور

آڈیو کا ماخذ: گنجور

0:000:00