شاعر: سعدی
آن گوی که طاقت جوابش داری
گندم نبری به خانه چون جو کاری
زمین
* هان کوزهگرا بپای اگر هشیاری
تا چند کنی بر گِل مردم خواری؟
خیامترانههای خیام (صادق هدایت)ذرات گردنده [73-57]رباعی 70
از کوزهگری کوزه خریدم باری
آن کوزه سخن گفت ز هر اسراری
خیامرباعیاترباعی شمارهٔ 159
هان کوزهگرا بپای اگر هشیاری
تا چند کنی بر گِل مردم خواری؟
خیامرباعیاترباعی شمارهٔ 177
چون فارغی ای دوست ز هر اسراری
چندین چه خوری بیهُده هر تیماری؟
خیامرباعیات خیام به پژوهش سیدعلی میرافضلیرباعیات محتملشمارهٔ 46
ای داده مرا به خواب در بیداری
آسان شده در دلم همه دشواری
رومیدیوان شمسرباعیاترباعی شمارهٔ 1721
ای داده مرا چو عشق خود بیداری
وین شمع میان این جهان تاری
رومیدیوان شمسرباعیاترباعی شمارهٔ 1722
ای دام هزار فتنه و طراری
یارب تو چه فتنهها که در سر داری
رومیدیوان شمسرباعیاترباعی شمارهٔ 1723
ای دل چو به صدق از تو نیاید کاری
باری میکن به مفلسی اقراری
رومیدیوان شمسرباعیاترباعی شمارهٔ 1731
ای دوست ز من طمع مکن غمخواری
جز مستی و جز شنگی و جز خماری
رومیدیوان شمسرباعیاترباعی شمارهٔ 1737
بد میکنی و نیک طمع میداری
هم بد باشد سزای بدکرداری
رومیدیوان شمسرباعیاترباعی شمارهٔ 1796
فارسی متن کا ماخذ: گنجور