صفحۂ اولشعرازمرہ جاتلغاتمزید مطالعہہمارے بارے میںرابطہ
زندہ رود
زندہ رود

زندہ رود: فارسی شاعری کا ایک جاوداں دریا

زندہ رود فارسی شاعری کو اردو اور انگریزی تراجم، آڈیو اور ویڈیو کے ساتھ ایک پرسکون اور مستقل مطالعہ گاہ میں پیش کرنے کی کوشش ہے۔

مزید جانیں ←
YouTubeFacebookInstagramTikTok

مرکزی راستے

صفحۂ اولشعراتلاشہمارے بارے میںرابطہ

مزید مطالعہ

اوزاناصنافصداکارانمترجمینزندہ رود اور گنجور

لغات

لغاتزندہ رود فارسی لغتزندہ رود عربی لغت

ہر ماہ نئی نظمیں · جاری منصوبہ

© 2026 زندہ رود

  1. سعدی
  2. »مواعظ
  3. »غزلیات
  4. »غزل شمارهٔ 3

غزل شمارهٔ 3

شاعر: سعدی

وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)

قافیہ: انرا

ہم وزن و قافیہ نظمیں: 7

صنف: غزل

صداکاران: فاطمه زندی، عندلیب
Toggle stanza 1
11
ای که انکار کنی عالم درویشان را
تو ندانی که چه سودا و سر است ایشان را
22
گنج آزادگی و کنج قناعت ملکیست
که به شمشیر میسر نشود سلطان را
33
طلب منصب فانی نکند صاحب عقل
عاقل آن است که اندیشه کند پایان را
44
جمع کردند و نهادند و به حسرت رفتند
وین چه دارد که به حسرت بگذارد آن را
55
آن به در می‌رود از باغ به دلتنگی و داغ
وین به بازوی فرح می‌شکند زندان را
66
دستگاهی نه که تشویش قیامت باشد
مرغ آبیست چه اندیشه کند طوفان را
77
جان بیگانه ستاند ملک‌الموت به زجر
زجر حاجت نبود عاشق جان افشان را
88
چشم همت نه به دنیا که به عقبی نبود
عارف عاشق شوریدهٔ سرگردان را
99
در ازل بود که پیمان محبت بستند
نشکند مرد اگرش سر برود پیمان را
1010
عاشقی سوختهٔ بی سر و سامان دیدم
گفتم ای یار مکن در سر فکرت جان را
1111
نفسی سرد برآورد و ضعیف از سر درد
گفت بگذار من بی سر و بی سامان را
1212
پند دلبند تو در گوش من آید هیهات
من که بر درد حریصم چه کنم درمان را
1313
سعدیا عمر عزیز است به غفلت مگذار
وقت فرصت نشود فوت مگر نادان را
◆

اگلی / پچھلی نظم

پچھلی نظم

ما قلم در سر کشیدیم اختیار خویش را

اختیار آن است کاو قسمت کند درویش را

سعدی»مواعظ»غزلیات»غزل شمارهٔ 2

اگلی نظم

غافلند از زندگی مستان خواب

زندگانی چیست مستی از شراب

سعدی»مواعظ»غزلیات»غزل شمارهٔ 4

◆

زمین

ہم وزن و قافیہ نظمیں

رونق عهد شباب است دگر بُستان را

می‌رسد مژدهٔ گل بلبل خوش‌الحان را

حافظ»غزلیات»غزل شمارهٔ 9

وصل و هجرست یکی چشم و دل حیران را

که زر و سنگ تفاوت نکند میزان را

صائب»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 541

تازه دارد دل من خار و خس مژگان را

این سفالی است که سیراب کند ریحان را

صائب»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 542

مژه مانع نشود اشک سبک جولان را

دامن بحر به فرمان نبود مرجان را

صائب»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 543

میزبانی که ز جان سیر کند مهمان را

چه ضرورست که آراسته سازد خوان را؟

صائب»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 544

تا به کی معبچه ی می نوش و بیارا ایمان را

تا به کی پیش بری لعمه ی شادروان را

عرفی»غزلیات»غزل شمارهٔ 19

چه کند بنده که گردن ننهد فرمان را

چه کند گوی که عاجز نشود چوگان را

سعدی»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 17

◆

آڈیو

صداکار منتخب کریں

0:000:00
◆

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور

آڈیو کا ماخذ: گنجور

0:000:00