ملک ایمن درخت بارورست
زو قناعت به میوه باید کرد
چون ز بیخش برآورد نادان
میوه یک بار بیش نتوان خورد
زمین
آمد ازملک عشق لشکر درد
مرد باید کنون که گیرد مرد
جامیدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 211
اشتر گرسنه کسیمه برد
کی شکوهد ز خار؟ چیره خورد
رودکیمثنویهاابیات به جا مانده از مثنوی بحر خفیفپاره 4
سیبکی نیم سرخ و نیمی زرد
از گل و زعفران حکایت کرد
رومیدیوان شمسغزلیاتغزل شمارهٔ 968
سیبکی نیم سرخ و نیمی زرد
زعفران لاله را حکایت کرد
رومیدیوان شمسغزلیاتغزل شمارهٔ 969
شعر من نان مصر را ماند
شب بر او بگذرد نتانی خورد
رومیدیوان شمسغزلیاتغزل شمارهٔ 981
صدر اسلام زنده گشت و نمرد
گرچه صورت به خاک تیره سپرد
سناییدیوان اشعارقصاید و قطعاتشمارهٔ 55
هر که می با تو خورد عربده کرد
هر که روی تو دید عشق آورد
سعدیدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 163
شادمانی مکن که دشمن مرد
تو هم از مرگ جان نخواهی برد
سعدیمواعظمفرداتشمارهٔ 33
مرد دیگر جوان نخواهد بود
پیریش هم بقا نخواهد کرد
سعدیمواعظقطعاتشمارهٔ 54
فارسی متن کا ماخذ: گنجور