صفحۂ اولشعرازمرہ جاتلغاتمزید مطالعہہمارے بارے میںرابطہ
زندہ رود
زندہ رود

زندہ رود: فارسی شاعری کا ایک جاوداں دریا

زندہ رود فارسی شاعری کو اردو اور انگریزی تراجم، آڈیو اور ویڈیو کے ساتھ ایک پرسکون اور مستقل مطالعہ گاہ میں پیش کرنے کی کوشش ہے۔

مزید جانیں ←
YouTubeFacebookInstagramTikTok

مرکزی راستے

صفحۂ اولشعراتلاشہمارے بارے میںرابطہ

مزید مطالعہ

اوزاناصنافصداکارانمترجمینزندہ رود اور گنجور

لغات

لغاتزندہ رود فارسی لغتزندہ رود عربی لغت

ہر ماہ نئی نظمیں · جاری منصوبہ

© 2026 زندہ رود

  1. سعدی
  2. »مواعظ
  3. »قصاید
  4. »قصیدهٔ شمارهٔ 28 - در مدح امیر انکیانو

قصیدهٔ شمارهٔ 28 - در مدح امیر انکیانو

شاعر: سعدی

وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مسدس محذوف یا وزن مثنوی)

قافیہ: ار

ہم وزن و قافیہ نظمیں: 8

صنف: قصیده

Toggle stanza 1
11
بس بگردید و بگردد روزگار
دل به دنیا در نبندد هوشیار
22
ای که دستت می‌رسد کاری بکن
پیش از آن کز تو نیاید هیچ کار
33
اینکه در شهنامه‌ها آورده‌اند
رستم و رویینه‌تن اسفندیار
44
تا بدانند این خداوندان ملک
کز بسی خلق است دنیا یادگار
55
این همه رفتند و مای شوخ چشم
هیچ نگرفتیم از ایشان اعتبار
66
ای که وقتی نطفه بودی بی‌خبر
وقت دیگر طفل بودی شیرخوار
77
مدتی بالا گرفتی تا بلوغ
سرو بالایی شدی سیمین عذار
88
همچنین تا مرد نام‌آور شدی
فارس میدان و صید و کارزار
99
آنچه دیدی بر قرار خود نماند
واین چه بینی هم نماند بر قرار
1010
دیر و زود این شکل و شخص نازنین
خاک خواهد بودن و خاکش غبار
1111
گل بخواهد چید بی‌شک باغبان
ور نچیند خود فرو ریزد ز بار
1212
این همه هیچ است چون می‌بگذرد
تخت و بخت و امر و نهی و گیر و دار
1313
نام نیکو گر بماند زآدمی
به کاز او ماند سرای زرنگار
1414
سال دیگر را که می‌داند حساب؟
یا کجا رفت آن که با ما بود پار؟
1515
خفتگان بیچاره در خاک لحد
خفته اندر کلهٔ سر سوسمار
1616
صورت زیبای ظاهر هیچ نیست
ای برادر سیرت زیبا بیار
1717
هیچ دانی تا خرد به یا روان
من بگویم گر بداری استوار
1818
آدمی را عقل باید در بدن
ور نه جان در کالبد دارد حمار
1919
پیش از آن کز دست بیرونت برد
گردش گیتی زمام اختیار
2020
گنج خواهی، در طلب رنجی ببر
خرمنی می‌بایدت، تخمی بکار
2121
چون خداوندت بزرگی داد و حکم
خرده از خردان مسکین در گذار
2222
چون زبردستیت بخشید آسمان
زیردستان را همیشه نیک دار
2323
عذرخواهان را خطاکاری ببخش
زینهاری را به جان ده زینهار
2424
شکر نعمت را نکویی کن که حق
دوست دارد بندگان حقگزار
2525
لطف او لطفیست بیرون از عدد
فضل او فضلیست بیرون از شمار
2626
گر به هر مویی زبانی باشدت
شکر یک نعمت نگویی از هزار
2727
نام نیک رفتگان ضایع مکن
تا بماند نام نیکت پایدار
2828
ملکبانان را نشاید روز و شب
گاهی اندر خمر و گاهی در خمار
2929
کام درویشان و مسکینان بده
تا همه کارت بر آرد کردگار
3030
با غریبان لطف بی‌اندازه کن
تا رود نامت به نیکی در دیار
3131
زور بازو داری و شمشیر تیز
گر جهان لشکر بگیرد غم مدار
3232
از درون خستگان اندیشه کن
وز دعای مردم پرهیزگار
3333
منجنیق آه مظلومان به صبح
سخت گیرد ظالمان را در حصار
3434
با بدان بد باش و با نیکان نکو
جای گل گل باش و جای خار خار
3535
دیو با مردم نیامیزد مترس
بل بترس از مردمان دیوسار
3636
هر که دد یا مردم بد پرورد
دیر زود از جان بر آرندش دمار
3737
با بدان چندان که نیکویی کنی
قتل مار افسا نباشد جز به مار
3838
ای که داری چشم عقل و گوش هوش
پند من در گوش کن چون گوشوار
3939
نشکند عهد من الا سنگدل
نشنود قول من الا بختیار
4040
سعدیا چندان که می‌دانی بگوی
حق نباید گفتن الا آشکار
4141
هر که را خوف و طمع در کار نیست
از ختا باکش نباشد وز تتار
4242
دولت نوئین اعظم شهریار
باد تا باشد بقای روزگار
4343
خسرو عادل امیر نامور
انکیانو سرور عالی تبار
4444
دیگران حلوا به طرغو آورند
من جواهر می‌کنم بر وی نثار
4545
پادشاهان را ثنا گویند و مدح
من دعایی می‌کنم درویش‌وار
4646
یارب الهامش به نیکویی بده
وز بقای عمر برخوردار دار
4747
جاودان از دور گیتی کام دل
در کنارت باد و دشمن بر کنار
◆

اگلی / پچھلی نظم

پچھلی نظم

کجا همی روَد این شاهد شکر گفتار؟

چرا همی نکند بر دو چشم من رفتار؟

سعدی»مواعظ»قصاید»قصیدهٔ شمارهٔ 27 - مطلع دوم

اگلی نظم

نظر دریغ مدار از من ای مه منظور

که مه دریغ نمی‌دارد از خلایق نور

سعدی»مواعظ»قصاید»قصیدهٔ شمارهٔ 29 - تغزل در ستایش شمس‌الدین محمد جوینی صاحب دیوان

◆

زمین

ہم وزن و قافیہ نظمیں

خور به شادی روزگار نوبهار

می گسار اندر تکوک شاهوار

رودکی»مثنوی‌ها»ابیات به جا مانده از کلیله و دمنه و سندبادنامه»بخش 49

داشتی آن تاجر دولت شعار

صد قطار سار اندر زیر بار

رودکی»مثنوی‌ها»ابیات به جا مانده از کلیله و دمنه و سندبادنامه»بخش 50

مرد مزدور اندر آغازید کار

پیش او دوستان همی زد بی کیار

رودکی»مثنوی‌ها»ابیات به جا مانده از کلیله و دمنه و سندبادنامه»بخش 51

داد جاروبی به دستم آن نگار

گفت کز دریا برانگیزان غبار

رومی»دیوان شمس»غزلیات»غزل شمارهٔ 1095

رفتم آن جا مست و گفتم ای نگار

چون مرا دیوانه کردی گوش دار

رومی»دیوان شمس»غزلیات»غزل شمارهٔ 1103

زینهار ای یار ِگلرخ زینهار

بی‌گنه بر من مکن تیزی چو خار

سنایی»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 161

ایکه گل چیدی منال از نیش خار

خار هم می روید از باد بهار

علامہ اقبال»پیام مشرق»خرده»بخش 11 - ایکه گل چیدی منال از نیش خار

هر که خیری کرد و موقوفی گذاشت

رسم خیرش همچنان بر جای دار

سعدی»مواعظ»قطعات»شمارهٔ 139

◆

آڈیو

صداکار منتخب کریں

0:000:00
◆

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور

آڈیو کا ماخذ: گنجور

0:000:00