صفحۂ اولشعراءلغاتاوزاناصنافمترجمینصداکارہمارے بارے میںرابطہ
زندہ رود
زندہ رود

زندہ رود: فارسی شاعری کا ایک جاوداں دریا

زندہ رود فارسی شاعری کو اردو اور انگریزی تراجم، آڈیو اور ویڈیو کے ساتھ ایک پرسکون اور مستقل مطالعہ گاہ میں پیش کرنے کی کوشش ہے۔

مزید جانیں ←
YouTubeFacebookInstagramTikTok

مرکزی راستے

صفحۂ اولتلاشہمارے بارے میںرابطہ

مزید مطالعہ

شعراءاوزاناصنافصداکارانمترجمین

لغات

لغاتزندہ رود فارسی لغتزندہ رود عربی لغت

ہر ماہ نئی نظمیں · جاری منصوبہ

© 2026 زندہ رود

  1. سعدی
  2. »خبیثات و مجالس الهزل
  3. »المجالس فی الهزل و المطایبات
  4. »المجلس الثانی

المجلس الثانی

شاعر: سعدی

حَدّثنا شیخُنا النَسناس ابوالوسواس. قال اَخبَرنا ابو شحمة الکوفی، قال اَخبرنا ابو زافر، قال اَخبرنا صاحب الوسواس الخنّاس الملاعنه و سید الفراعنه و ملک الشیاطنه اَخَسَّ الخلق و اَرذَل العباد ابلیس پر تلبیس لعنت الله علیه، قال ترک النسوان و بینک الغلمان و تصفح الاخوان یحشر یوم الحشر مَعَ فرعون و هامان کذب عدوّ الله و اَنتَ مِن الکاذبین، حدیثی نادرست و دروغی چُست و اسنادی سست از آن سرور لشکر ضلالت و مهتر کشور جهالت، پیشوای مطرودان و مقتدای مردودان، آن ثمرة شجرة شقاوت و آن نقطة دایرة غَوایت که در همه عالم دبدبة طغرای طعن اوست و آفاق بر کوکبة لعن او، تا از هندسة وسوسة او تحرّکی نخیزد، جلب و ماجری با هم نیامیزد. آستین جامة شقاوتش این طراز دارد که : و اِنّ عَلَیکَ الَعنةَ اِلی یوم ِ الدّین. عنوان نامه لعنتش این توقیع دارد که : و اِنَّکَ لَمِن المُنظِرین. طغرای ضلالتش این است که : وَ استَفرَز مَن ِ استَطَعتَ مِنهُم بِصَوتِکَ.

خیال جمال نکاهتش این رنگ دارد که : وَ اَجلِبهُم بِخَیلِکَ وَ رِجلِک. این حدیث ملعون روایت است از آن شیخ مَأبون که هر ناجوانمرد بد اختری که ترک موافقت زنان گوید و دست از محبّت ایشان شوید و از گوشة مخالطت آنها پرهیزد و از جَماع بی‌انقطاع ایشان گریزد و گرد بارو و قلعة صِبیان طَوف کند و میخ خَرزه را بر پاچة کند ایشان سخت کند و نفع خود را به برادران مسلمان رساند، پادشاه به سزا در روز حشر و جزا او را با فرعون و هامان نشرکند. عزیزا! زنهار که این حدیث را مجازی نشمری و این نصیحت را به بازی نگیری و این سخن را از میان جان استقبال کنی و این عمود با نمود را به صدق دل استعمال فرمایی و بوق در طبل صبیان نهی و ریش را در چنگ ایشان آری تا در تحت این خطاب آیی که : وَ مَن یفعَل ذلِکَ فَقَد خُسراناً کبیراً. ای خواجه، چند روزی در پای جَلَبان مالی که اگر گرد زِهار ایشان برآیی، جز خار خَلَنده نیابی و اگر سر تا سر خندق ایشان گرایی جز مار گزنده نبینی. دست همّت در گوشة دوال طبل طبیبان زن و قدم در طلبکاری ایشان نِه تا باشد که روزی از آن کون گندی به ریش و سبیل تو رسد. آخر دیدة عبرت باز کن که عمود مرده رنگت بر چه شکل است. حمدان است که قالب آن نمدان است. اگر از برای فَرج زنان بودی، شکل آن تبری بایستی.

سؤال: مولانا رحم کلکل چه حکمت است که جَماع از زاویة کودکان خوش‌تر است که از کس زنان؟

جواب : لعن کلکل سؤالی خوب و حکایتی بغایت مرغوب آوردی. ای بیچاره ندانی که آبی که در پای مناره در چاهی باشد خوش‌تر از آن آبی است که نزدیک منجلاب بود؟ ابونسناس لوطی پیوسته قوم خود را این وصیت کردی که ای غلامان بهره‌ور شوید به چیزی که در بهشت نیابید و حقیقت این که حرفة زیرکان و طریقة خردمندان است:

کان کونی اختیار زیرکان عالم است

مذهبی بس با نوا و حرفه‌ای بس معظم است

‌هر که همچون بونواس اندر لواطه نصب شد

‌از غم نفقات و رنج کدخدایی بی‌غم است

‌مرد صادق جز به گرد کون سیمین کی خزد؟

‌با که گویم؟ مرد صادق خود در این عالم کم است

غلام آنم که کاچی خوردن صنعت اوست و تُتماج بریدن پیشة او و کون دادن حرفة او و خَرزه خوردن کار او، تا بعد از آن زن و فرزندش برخورند، چنان که آورده‌اند که مردی بود لوطی که هیچ طفل از ضربت حربت او نجستی و از زخم عمود او نرستی. چون درگذشت، پسری داشت صاحب‌جمال که هرچه پدر به سالی کرده بود، او به روزی می‌داد. سؤال کردند که اِنَّ اَباکَ بَینَکَ وَ اَنتَ نیاک. چون است که پدرت را رغبت به کون بود و تو را به کیر است و او را میل به زبر بود و تو را به زیر؟ گفت: وام پدر ادا کنم و به عهدش وفا.

از عهدة عهد اگر برون آید مرد

‌از هرچه گمان کنی فزون آید مرد

پسر خلف آن است که وام پدر گزارد و او را زیر بار قرضی نگذارد. اگر خواهی که فسقت به منجنیق عیوق رسد و موج فجورت از ایوان کیوان بگذرد، سینه بر خاک نه و در زیر حمدان درآی.

مرد باید که در کشاکش دهر

‌سنگ زیرین آسیا باشد

تا درخور این خطاب آید که : اولئِکَ لَهُم الَّعنَة ُ وَ لَهُم سوءُالدار. معاشران کنده نصیحت بشنوید که شجرة نصیحت ما جز فَضیحت برنیاورد. اگر جمله خران عالم بر پشت شما آیند، باید که هر دم صادق‌تر باشید. بنده باشید یا نیرنگ کنده باشید. بی‌نام و ننگ چون شیر تکاور کیر بر شما حمله کند تا به جایی برسید که اگر هفتاد سال تیز دهید و بغل زنید سودی نکند تا دست از خود ندارید.

اگر تو رستم دستان کیقبادستی

‌چنان مکن که بمیری جماع ناداده

وگر کیاست اهل جهان تو را باشد

‌به کیر من که نگردی خلاص ناداده

◆

اگلی / پچھلی نظم

پچھلی نظم

العن الشّیطان و اشتم الحیطان لعناً لایَسعه الزّمان و شتماً لا یحمِلُه الدَّوران الّذی جمع بَینَنا و بَینَ النِّسوان لَحماً یجمَع بین الرِّجال ِ و الصِّبیان فهزهز بوقنا فی میان ِ رانِهم و کزکز عمودَنا فی شِکاف کهستانهم و دَخَل حَمداننا فی نَمدانهم و بَعَثنا فی مرهمدانهم و املاء طروقنا من النّقل و الشّراب و اطباقنا من الخُبز و الکَباب و اجعَل سَمعَنا مَملُوّاً من صوتِ الچنگ ِ و الرّبابِ و زَیِّن مَجلِسَنا بِاَنوار حُدود المنوّرة کالمَهتاب و اَلصِق جنیتهم عندنا بِالتّراب و اشهد ان لا حلو الذّ من الماقوت و لا لَوناً اَحسَن مِن لون ِ الیاقوت و اکل البریان لایتّم الاّ بالرّاقوت و بطن الجامع لایشبَعه الا قوت واشهد انّ السّماج عنده العسرة اَنفَع من السّکباج و صوتُ البَربَط اَطیَب من چکچک کمان الحلّاج ِ و نَغَماتِ القوّال اَحسَن مِن تکتک و فتین النّساج و ترس الحدید اقوی مِن سختان السِّراج شهاده لا ینفع اِلا عند الغربات ِ و لا یسمَع اِلاّ مَن کان سمعه لایق التّرهات و فی زنخدان من سمع هذا صراطاً تیزاً کبیراً کبیراً.

اما بعد فقد اَخبَرنا ابو شعشع الکسجانی، قال اَخبَرنا ابو شلقلق السیستانی، قال اَخبَرنا ابو دَیوث الجرجانی، قال اَخبَرنا ابوالبقرة و اَخَسّ الناس اِلی الوَسواس الخَنّاس عَلیهم ِ اللَعنة، قال الجَماع فی جُمعَه یکون بالجَماعه اقرب و جَماع النِّسوان بالاِجماع ِ خیرٌ مِنَ الاِجتماع مَعَ الغِلمان و الصِّبیان و قال ایضاً تَحریکُ الایر فی الرّاحةِ عِندَ الاِباحةِ فی السفاحَةِ اخف مؤنة والذّ مَن نیک البابونه کَذبَ القائِلُ و الناقلُ و انا مِنَ الکاذبین و اَنتُم اَجمَعینَ فی دَرَکِ الاَسفَلین.

سعدی»خبیثات و مجالس الهزل»المجالس فی الهزل و المطایبات»المجلس الاول

اگلی نظم

چنین می‌فرماید صاحب السّیف و الفرَس و الحِنطت و العَدَس و الرُّمح و التَّرَس و البطّ والکرکس برقُ الدّین، رعدُ الاسلام و المسلمین، کاشف الآن و الاین، مُحبّ الشیاطین، قاطعُ الطَّبخ، رُهبان الدَّیر و قلیل الخَیر، نهنگ البحر، پلنگ الجَبَل، دوربین الشرق و الغرب، سفره پرداز عراق و خراسان، طوفان‌الزّمان که هر که گرد طاس و هر چه سپید کرباس و هر چه سیاه پلاس ایها النّاس بترک و بیاماس، بادرو الَیل و النهار و البر و البحار و البَربَط و القمار یا اخوانی فحلا فحلا بینک الصبیان و هکذا فعل الزمان فَعَلَیکُم با التراق علی الحَمدان وصیکم یا احباء الشیطان بترک الصلوة و دُخول ِ الخَرابات و اعمَلو اللّواطاتِ قَبلَ اَن یأتی عَلَیکم مَلَک المَوت السلام یأخُذُ مِنکُم جان فَاِنّی لَکُم ناصِحٌ اَمینٌ کَما قالَ قائلُ الاِباحة راحة و المنع الکفر السراویل حجاب و البزاق بدعة. همه پای‌ها برداریم و دست‌ها بفشاریم و بگوییم یا رب این دعا را به خانمان و فرزندان مجلسیان برسان.

اَخبرنا شیخ النَّجدی علیه اللعنة بِاِسناده السَّقیم عَن اِبلیس اَنَّه اَفا کان نصف اللیل یصعد علی جَبَل دماوند و یقول یا مَعشَرَ الرجال و اهلَ الوبال قوموا قبال المَوت و اقتُلوا قَبل الفوت. خبری نادرست و اسنادی سست از شیخ فاجران ابلیس لعنة الله علیه که چون نیم‌شبی بگذرد و دردسر خمار به پایان آید و مجلس آزادگان به آخر رسد، آن ملعون مطرود بدبخت دوزخی ابلیس به کوه دماوند برآید، طبلی از پوست سگ و دوالی از سیرُم ایل بیاورد و آن دوال بر آن طبل زدن گیرد، هر کجا از شرق تا غرب عالم حمدانی است، چون سندان گردد و ابوالعباس چون هرماس در زیر جلبات کف انداختن گیرد و اگر چنان باشد که بیچارة درمانده‌ای باشد، دست وفاق به گردن اشتیاق او درآورد و در زمان دُرج دهن او به حرکت و این بیت را کار فرماید:

سعدی»خبیثات و مجالس الهزل»المجالس فی الهزل و المطایبات»المجلس الثالث

زمین

ہم وزن و قافیہ نظمیں

در خیال‌آباد راحت آگهی نامحرم است

جلوه‌ننماید بهشت آنجاکه جنس‌آدم است

بیدل دهلوی»غزلیات»غزل شمارهٔ 524

در سیرگاه امر تحیر مقدم است

آیینه‌شخص و صورت این‌شخص مبهم است

بیدل دهلوی»غزلیات»غزل شمارهٔ 525

هر پسر کو از پدر لافد نه از فضل و هنر

فی المثل گر دیده را مردم بود نامردم است

جامی»دیوان اشعار»قطعات»شمارهٔ 5

ساقیا می ده که صحرا سبز و بستان خرم است

توبه ای کامروز نشکسته ست در عالم کم است

جامی»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 122

بی جمالت صوت مطرب مایه درد و غم است

بی رخ گل نغمه بلبل نفیر ماتم است

جامی»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 61

زهر در ساغر مرا از سیر ماه و انجم است

آسمان پر کواکب شیشه پر کژدم است

صائب»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 1046

ریشه ما در زمین خاکساری محکم است

گلبن امید ما در چار موسم خرم است

صائب»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 1047

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور