صفحۂ اولشعراءلغاتاوزاناصنافمترجمینصداکارہمارے بارے میںرابطہ
زندہ رود
زندہ رود

زندہ رود: فارسی شاعری کا ایک جاوداں دریا

زندہ رود فارسی شاعری کو اردو اور انگریزی تراجم، آڈیو اور ویڈیو کے ساتھ ایک پرسکون اور مستقل مطالعہ گاہ میں پیش کرنے کی کوشش ہے۔

مزید جانیں ←
YouTubeFacebookInstagramTikTok

مرکزی راستے

صفحۂ اولتلاشہمارے بارے میںرابطہ

مزید مطالعہ

شعراءاوزاناصنافصداکارانمترجمین

لغات

لغاتزندہ رود فارسی لغتزندہ رود عربی لغت

ہر ماہ نئی نظمیں · جاری منصوبہ

© 2026 زندہ رود

  1. جامی
  2. »دیوان اشعار
  3. »واسطة العقد
  4. »غزلیات
  5. »غزل شمارهٔ 122

غزل شمارهٔ 122

شاعر: جامی

وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

قافیہ: ماست

ہم وزن و قافیہ نظمیں: 7

صنف: غزل

Toggle stanza 1
1

ساقیا می ده که صحرا سبز و بستان خرم است

توبه ای کامروز نشکسته ست در عالم کم است

2

از زجاجی جام می ریزد ز یکدیگر فرو

گرچه همچون سنگ اساس توبه ما محکم است

3

یاد کن جم را چو نوشی باده عشرت که جام

یادگاری مانده در دست حریفان از جم است

4

همچو زلف خوبرویان برکنار گل نشین

ای که کارت از کشاکشهای دوران درهم است

5

بگذران امسال وقت گل به مستی خوش که پار

ناخوش و خوش رفت وحال سال دیگر مبهم است

6

وارهان از محنت هستی به مستی خویش را

زانکه هستی محنت اندر محنت و غم بر غم است

7

جامی از ابر بهاران بر چمن باران چه سود

چون سحاب لطف ساقی در حق ما بی نم است

◆

اگلی / پچھلی نظم

پچھلی نظم

شنیده ام که به گل بلبل سحرخوان گفت

که شکر نعمت صبح وصال نتوان گفت

جامی»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 121

اگلی نظم

برفت یار و مرا در فراق خویش گذاشت

درون فگار و جگرچاک و سینه ریش گذاشت

جامی»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 123

زمین

ہم وزن و قافیہ نظمیں

در خیال‌آباد راحت آگهی نامحرم است

جلوه‌ننماید بهشت آنجاکه جنس‌آدم است

بیدل دهلوی»غزلیات»غزل شمارهٔ 524

در سیرگاه امر تحیر مقدم است

آیینه‌شخص و صورت این‌شخص مبهم است

بیدل دهلوی»غزلیات»غزل شمارهٔ 525

حَدّثنا شیخُنا النَسناس ابوالوسواس. قال اَخبَرنا ابو شحمة الکوفی، قال اَخبرنا ابو زافر، قال اَخبرنا صاحب الوسواس الخنّاس الملاعنه و سید الفراعنه و ملک الشیاطنه اَخَسَّ الخلق و اَرذَل العباد ابلیس پر تلبیس لعنت الله علیه، قال ترک النسوان و بینک الغلمان و تصفح الاخوان یحشر یوم الحشر مَعَ فرعون و هامان کذب عدوّ الله و اَنتَ مِن الکاذبین، حدیثی نادرست و دروغی چُست و اسنادی سست از آن سرور لشکر ضلالت و مهتر کشور جهالت، پیشوای مطرودان و مقتدای مردودان، آن ثمرة شجرة شقاوت و آن نقطة دایرة غَوایت که در همه عالم دبدبة طغرای طعن اوست و آفاق بر کوکبة لعن او، تا از هندسة وسوسة او تحرّکی نخیزد، جلب و ماجری با هم نیامیزد. آستین جامة شقاوتش این طراز دارد که : و اِنّ عَلَیکَ الَعنةَ اِلی یوم ِ الدّین. عنوان نامه لعنتش این توقیع دارد که : و اِنَّکَ لَمِن المُنظِرین. طغرای ضلالتش این است که : وَ استَفرَز مَن ِ استَطَعتَ مِنهُم بِصَوتِکَ.

خیال جمال نکاهتش این رنگ دارد که : وَ اَجلِبهُم بِخَیلِکَ وَ رِجلِک. این حدیث ملعون روایت است از آن شیخ مَأبون که هر ناجوانمرد بد اختری که ترک موافقت زنان گوید و دست از محبّت ایشان شوید و از گوشة مخالطت آنها پرهیزد و از جَماع بی‌انقطاع ایشان گریزد و گرد بارو و قلعة صِبیان طَوف کند و میخ خَرزه را بر پاچة کند ایشان سخت کند و نفع خود را به برادران مسلمان رساند، پادشاه به سزا در روز حشر و جزا او را با فرعون و هامان نشرکند. عزیزا! زنهار که این حدیث را مجازی نشمری و این نصیحت را به بازی نگیری و این سخن را از میان جان استقبال کنی و این عمود با نمود را به صدق دل استعمال فرمایی و بوق در طبل صبیان نهی و ریش را در چنگ ایشان آری تا در تحت این خطاب آیی که : وَ مَن یفعَل ذلِکَ فَقَد خُسراناً کبیراً. ای خواجه، چند روزی در پای جَلَبان مالی که اگر گرد زِهار ایشان برآیی، جز خار خَلَنده نیابی و اگر سر تا سر خندق ایشان گرایی جز مار گزنده نبینی. دست همّت در گوشة دوال طبل طبیبان زن و قدم در طلبکاری ایشان نِه تا باشد که روزی از آن کون گندی به ریش و سبیل تو رسد. آخر دیدة عبرت باز کن که عمود مرده رنگت بر چه شکل است. حمدان است که قالب آن نمدان است. اگر از برای فَرج زنان بودی، شکل آن تبری بایستی.

سعدی»خبیثات و مجالس الهزل»المجالس فی الهزل و المطایبات»المجلس الثانی

زهر در ساغر مرا از سیر ماه و انجم است

آسمان پر کواکب شیشه پر کژدم است

صائب»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 1046

ریشه ما در زمین خاکساری محکم است

گلبن امید ما در چار موسم خرم است

صائب»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 1047

هر پسر کو از پدر لافد نه از فضل و هنر

فی المثل گر دیده را مردم بود نامردم است

جامی»دیوان اشعار»قطعات»شمارهٔ 5

بی جمالت صوت مطرب مایه درد و غم است

بی رخ گل نغمه بلبل نفیر ماتم است

جامی»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 61

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور