سعدی»خبیثات و مجالس الهزل»خبیثات»شمارهٔ 32شمارهٔ 32شاعر: سعدیوزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)قافیہ: سہم وزن و قافیہ نظمیں: 2صنف: غزل/قصیده/قطعهآغازاختتامآغازاختتامToggle stanza 11نقل کریںهمجنس خویش میطلبی در جهان کسیدر زیر آسمان نبود چون تو هیچکس2نقل کریںسعدی نفس شمردن دانا به وقت نَزعخوشتر ز زندگانی با غیر همنفس◆اگلی / پچھلی نظمپچھلی نظمعمرت دراز باد که کوته کنی نفسپیغمبرت شفیع همی آورم که بسسعدی»خبیثات و مجالس الهزل»خبیثات»شمارهٔ 31اگلی نظمروی زیبای و جامهٔ دیباعرق و عود و رنگ و بوی و هوسسعدی»خبیثات و مجالس الهزل»خبیثات»شمارهٔ 33زمینہم وزن و قافیہ نظمیںاین بارگاه کیست که گویند بی هراسکای اوج عرش سطح حضیض ترا مماسعرفی»قصیدهها»شمارهٔ 20 - درستایش حضرت امیر علیه السلامعمرت دراز باد که کوته کنی نفسپیغمبرت شفیع همی آورم که بسسعدی»خبیثات و مجالس الهزل»خبیثات»شمارهٔ 31ماخذفارسی متن کا ماخذ: گنجور
پچھلی نظمعمرت دراز باد که کوته کنی نفسپیغمبرت شفیع همی آورم که بسسعدی»خبیثات و مجالس الهزل»خبیثات»شمارهٔ 31
این بارگاه کیست که گویند بی هراسکای اوج عرش سطح حضیض ترا مماسعرفی»قصیدهها»شمارهٔ 20 - درستایش حضرت امیر علیه السلام