شاعر: سعدی
بر این اَلحان داوودی عجب نیست
که مرغان در هوا حیران بمانند
تو آمرزیدهای، واللّه اعلم
که اقلیمی به خیرت همزبانند
زمین
لبت را جان توان خواندن، ولیکن
نمی دانم که آن خط را چه خوانند؟
امیرخسرو دهلویدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 541
بدین الحان داودی عجب نیست
که مرغان هوا حیران بمانند
سعدیمواعظقطعاتشمارهٔ 93
بیفکن خیمه تا محمل برانند
که همراهان این عالم روانند
سعدیمواعظغزلیاتغزل شمارهٔ 24
یکی از فضلا تعلیم ملک زادهای همیداد و ضرب بی محابا زدی و زجر بی قیاس کردی. باری پسر از بی طاقتی شکایت پیش پدر برد و جامه از تن دردمند برداشت. پدر را دل به هم بر آمد.
استاد را گفت که پسران آحاد رعیت را چندین جفا و توبیخ روا نمی داری که فرزند مرا سبب چیست؟
سعدیگلستانباب هفتم در تأثیر تربیتحکایت شمارهٔ 3
فارسی متن کا ماخذ: گنجور