شاعر: سعدی
زمین
لبت را جان توان خواندن، ولیکن
نمی دانم که آن خط را چه خوانند؟
امیرخسرو دهلویدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 541
بر این اَلحان داوودی عجب نیست
که مرغان در هوا حیران بمانند
سعدیخبیثات و مجالس الهزلخبیثاتشمارهٔ 22
بدین الحان داودی عجب نیست
که مرغان هوا حیران بمانند
سعدیمواعظقطعاتشمارهٔ 93
یکی از فضلا تعلیم ملک زادهای همیداد و ضرب بی محابا زدی و زجر بی قیاس کردی. باری پسر از بی طاقتی شکایت پیش پدر برد و جامه از تن دردمند برداشت. پدر را دل به هم بر آمد.
استاد را گفت که پسران آحاد رعیت را چندین جفا و توبیخ روا نمی داری که فرزند مرا سبب چیست؟
سعدیگلستانباب هفتم در تأثیر تربیتحکایت شمارهٔ 3