سعدی»خبیثات و مجالس الهزل»المضحکات»شمارهٔ 2شمارهٔ 2شاعر: سعدیآغازاختتامآغازاختتامنقل کریںگفت: «هر کس امشب دو رکعت نماز بگذارد، او را حوری دهند که بالای او از مشرق به مغرب باشد». کسی گفت: «من این نماز نکنم و این حوری را نمیخواهم». گفتند: «چرا؟» گفت: «زیرا که اگر سرش در کنار من باشد و در شیراز و بغدادش گایند مرا چه خبر بُوَد؟»◆اگلی / پچھلی نظمپچھلی نظمشخصی از فقیهی سؤال کرد که مرا آفتابهای هست شکسته، چون از ریدن فارغ میشوم آفتابه تهی میگردد. گفت: اول استنجا کن بعد از آن قضای حاجت.سعدی»خبیثات و مجالس الهزل»المضحکات»شمارهٔ 1اگلی نظمشخصی با شیر جنگ میکرد، شیر نعره میزد و تیز میداد و دم میجنبانید. پرسیدند: چرا نعره میزنی؟ گفت: تا آدمی بترسد. گفتند: چرا تیز میدهی؟ گفت: من میترسم. گفتند: دنباله چرا میجنبانی؟ گفت: میانجی میطلبم.سعدی»خبیثات و مجالس الهزل»المضحکات»شمارهٔ 3ماخذفارسی متن کا ماخذ: گنجور
پچھلی نظمشخصی از فقیهی سؤال کرد که مرا آفتابهای هست شکسته، چون از ریدن فارغ میشوم آفتابه تهی میگردد. گفت: اول استنجا کن بعد از آن قضای حاجت.سعدی»خبیثات و مجالس الهزل»المضحکات»شمارهٔ 1
اگلی نظمشخصی با شیر جنگ میکرد، شیر نعره میزد و تیز میداد و دم میجنبانید. پرسیدند: چرا نعره میزنی؟ گفت: تا آدمی بترسد. گفتند: چرا تیز میدهی؟ گفت: من میترسم. گفتند: دنباله چرا میجنبانی؟ گفت: میانجی میطلبم.سعدی»خبیثات و مجالس الهزل»المضحکات»شمارهٔ 3