A scholar of note had a controversy with an unbeliever but, being unable to cope with him in argument, shook his head and retired. Someone asked him how it came to pass that, with all his eloquence and learning, he had been unable vanquish an irreligious man. He replied: ‘My learning is in the Quran, in tradition and in the sayings of sheikhs, which he neither believes in nor listens to. Then of what use is it to me to hear him blaspheming?’
To him of whom thou canst not rid thyself by the Quran and tradition The best reply is if thou dost not reply anything.
زمین
شیخ ابو سعید ابوالخیر را - قدس سره - پرسیدند که تصوف چیست؟ گفت: آنچه در سر داری بنهی و آنچه در کف داری بدهی و از آنچه بر تو آید نجهی.
خواهی که به صوفیگری از خود برهی
جامیبهارستانروضهٔ نخستین (در ذکر احوال مشایخ صوفیه)بخش 21
ای از تو مرا گوش پر و دیده تهی
خوش آنکه ز گوش پای در دیده نهی
جامیدیوان اشعاررباعیاتشمارهٔ 44
گل را دیدم نشسته بر تخت شهی
گفتا بشنو راستی از مرد رهی
حافظاشعار منتسبشمارهٔ 115 - رباعی
امشب که فتادهای به چنگال رهی
بسیار طپی ولیک دشوار رهی
رومیدیوان شمسرباعیاترباعی شمارهٔ 1683
چون ممکن آن نیست اینکه از بر ما برهی
یا حیله کنی ز حیلهٔ ما بجهی
رومیدیوان شمسرباعیاترباعی شمارهٔ 1840
دستار نهادهای به مطرب ندهی
دستار بده تا ز تکبر برهی
رومیدیوان شمسرباعیاترباعی شمارهٔ 1870
ای پیش تو سرو و ماه پیوسته رهی
با قد چو سرو و با رخ همچو مهی
عطارمختارنامهباب سی و پنجم: در صفت روی و زلف معشوقشمارهٔ 11
چو مهرهٔ مِهر بازی ای سرو سهی
چون از گهر حقیقتی حقه تهی
عطارمختارنامهباب سی و یكم: در آنكه وصل معشوق به كس نرسدشمارهٔ 19
دوش آمد و گفت: چندم آواز دهی
من دور نیم تو دوری آغاز نهی
عطارمختارنامهباب سی و چهارم: در صفتِ آمدن معشوقشمارهٔ 4
تا تو به بلای عشق تن در ندهی
هرگز نرسی به وصل آن سروسهی
عطارمختارنامهباب چهل و هفتم: در معانیی كه تعلق به شمع داردشمارهٔ 57