صفحۂ اولشعراءلغاتاوزاناصنافمترجمینصداکارہمارے بارے میںرابطہ
زندہ رود
زندہ رود

زندہ رود: فارسی شاعری کا ایک جاوداں دریا

زندہ رود فارسی شاعری کو اردو اور انگریزی تراجم، آڈیو اور ویڈیو کے ساتھ ایک پرسکون اور مستقل مطالعہ گاہ میں پیش کرنے کی کوشش ہے۔

مزید جانیں ←
YouTubeFacebookInstagramTikTok

مرکزی راستے

صفحۂ اولتلاشہمارے بارے میںرابطہ

مزید مطالعہ

شعراءاوزاناصنافصداکارانمترجمین

لغات

لغاتزندہ رود فارسی لغتزندہ رود عربی لغت

ہر ماہ نئی نظمیں · جاری منصوبہ

© 2026 زندہ رود

  1. سعدی
  2. »گلستان
  3. »باب دوم در اخلاق درویشان
  4. »حکایت شمارهٔ 29

حکایت شمارهٔ 29

شاعر: سعدی

انگریزی ترجمہ: ریہاتسیک

Abu Harirah, may the approbation of Allah be upon him, was in the habit of daily waiting upon the Mustafa, peace on him, who said: ‘Abu Harira, visit me on alternate days that our love may increase.’ A man said to a devotee: ‘Beautiful as the sun is, I never heard that anybody took it for a friend or fell in love with it’, and he replied: ‘This is because it may be seen daily, except in winter when it is veiled and beloved.’

There is no harm in visiting people But not till they say: ‘It is enough!’ If thou findest fault with thyself Thou wilt not hear others reproaching thee.

◆

اگلی / پچھلی نظم

پچھلی نظم

یکی را از ملوک مدّتِ عمر سپری شد؛ قایم‌مقامی نداشت؛ وصیّت کرد که بامدادان نخستین کسی که از در شهر اندر آید، تاج شاهی بر سر وی نهند و تفویضِ مملکت بدو کنند.

اتفاقاً اوّل کسی که در آمد، گدایی بود همه عمر لقمه اندوخته و رُقْعه دوخته.

سعدی»گلستان»باب دوم در اخلاق درویشان»حکایت شمارهٔ 28

اگلی نظم

یکی را از بزرگان بادی مخالف در شکم پیچیدن گرفت و طاقتِ ضبطِ آن نداشت و بی اختیار از او صادر شد. گفت ای دوستان! مرا در آنچه کردم اختیاری نبود و بَزَهی بر من ننوشتند و راحتی به وجودِ من رسید. شما هم به کَرَم معذور دارید.

شکم زندانِ باد است ای خردمند

سعدی»گلستان»باب دوم در اخلاق درویشان»حکایت شمارهٔ 30

زمین

ہم وزن و قافیہ نظمیں

به یک سال در جادویی ارمنی

میان دو شخص افکنَد دشمنی

سعدی»مواعظ»مثنویات»شمارهٔ 46

با طایفه دانشمندان در جامع دمشق بحثی همی‌کردم که جوانی در آمد و گفت: در این میان کسی هست که زبان پارسی بداند؟

غالب اشارت به من کردند.

سعدی»گلستان»باب ششم در ضعف و پیری»حکایت شمارهٔ 1

سَحْبانِ وائِل را در فصاحت بی‌نظیر نهاده‌اند، به حکمِ آن که بر سرِ جمع، سالی سخن گفتی؛ لفظی مکرّر نکردی وگر همان اتفاق افتادی به عبارتی دیگر بگفتی. وز جملهٔ آدابِ نُدَماءِ ملوک یکی این است:

سخن گرچه دلبند و شیرین بود

سعدی»گلستان»باب چهارم در فواید خاموشی»حکایت شمارهٔ 6

نصیحت پادشاهان کردن کسی را مسلم بود که بیم سر ندارد یا امید زر.

موحد چه در پای ریزی زرش

سعدی»گلستان»باب هشتم در آداب صحبت»حکمت شمارهٔ 103

آڈیو

صداکار منتخب کریں

0:000:00

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور

آڈیو کا ماخذ: گنجور

0:000:00