He may freely warn who neither fears to lose his life nor hopes for gold.
Pour either gold at the feet of a monotheist Or place an Indian sabre to his head. He entertains no hope nor fear from anyone And this is a sufficient basis of monotheism.
زمین
به یک سال در جادویی ارمنی
میان دو شخص افکنَد دشمنی
سعدیمواعظمثنویاتشمارهٔ 46
با طایفه دانشمندان در جامع دمشق بحثی همیکردم که جوانی در آمد و گفت: در این میان کسی هست که زبان پارسی بداند؟
غالب اشارت به من کردند.
سعدیگلستانباب ششم در ضعف و پیریحکایت شمارهٔ 1
ابوهُرَیْرَه، رَضِیَ اللهُ عَنْهُ، هر روز به خدمتِ مصطفی، صَلَّی اللهُ عَلَیْهِ، آمدی. گفت: یا اَباهُرَیْرَةٍ! زُرْنی غِبّاً، تَزْدَدْ حُبّاً: هر روز میا تا محبّت زیادت شود.
صاحبدلی را گفتند: بدین خوبی که آفتاب است، نشنیدهایم که کس او را دوست گرفته است و عشق آورده. گفت: برای آنکه هر روز میتوان دید مگر در زمستان که محجوب است و محبوب.
سعدیگلستانباب دوم در اخلاق درویشانحکایت شمارهٔ 29
سَحْبانِ وائِل را در فصاحت بینظیر نهادهاند، به حکمِ آن که بر سرِ جمع، سالی سخن گفتی؛ لفظی مکرّر نکردی وگر همان اتفاق افتادی به عبارتی دیگر بگفتی. وز جملهٔ آدابِ نُدَماءِ ملوک یکی این است:
سخن گرچه دلبند و شیرین بود
سعدیگلستانباب چهارم در فواید خاموشیحکایت شمارهٔ 6