صفحۂ اولشعراءلغاتاوزاناصنافمترجمینصداکارہمارے بارے میںرابطہ
زندہ رود
زندہ رود

زندہ رود: فارسی شاعری کا ایک جاوداں دریا

زندہ رود فارسی شاعری کو اردو اور انگریزی تراجم، آڈیو اور ویڈیو کے ساتھ ایک پرسکون اور مستقل مطالعہ گاہ میں پیش کرنے کی کوشش ہے۔

مزید جانیں ←
YouTubeFacebookInstagramTikTok

مرکزی راستے

صفحۂ اولتلاشہمارے بارے میںرابطہ

مزید مطالعہ

شعراءاوزاناصنافصداکارانمترجمین

لغات

لغاتزندہ رود فارسی لغتزندہ رود عربی لغت

ہر ماہ نئی نظمیں · جاری منصوبہ

© 2026 زندہ رود

  1. سعدی
  2. »گلستان
  3. »باب هشتم در آداب صحبت
  4. »حکمت شمارهٔ 103

حکمت شمارهٔ 103

شاعر: سعدی

انگریزی ترجمہ: ریہاتسیک

He may freely warn who neither fears to lose his life nor hopes for gold.

Pour either gold at the feet of a monotheist Or place an Indian sabre to his head. He entertains no hope nor fear from anyone And this is a sufficient basis of monotheism.

◆

اگلی / پچھلی نظم

پچھلی نظم

بزرگی را پرسیدند: با چندین فضیلت که دست راست را هست خاتم در انگشت چپ چرا می‌کنند؟

گفت: ندانی که اهل فضیلت همیشه محروم باشند؟

سعدی»گلستان»باب هشتم در آداب صحبت»حکمت شمارهٔ 102

اگلی نظم

شاه از بهر دفع ستمکاران است و شحنه برای خونخواران و قاضی مصلحت جوی طراران. هرگز دو خصم به حق راضی پیش قاضی نروند.

چو حق معاینه دانی که می بباید داد

سعدی»گلستان»باب هشتم در آداب صحبت»حکمت شمارهٔ 104

زمین

ہم وزن و قافیہ نظمیں

به یک سال در جادویی ارمنی

میان دو شخص افکنَد دشمنی

سعدی»مواعظ»مثنویات»شمارهٔ 46

با طایفه دانشمندان در جامع دمشق بحثی همی‌کردم که جوانی در آمد و گفت: در این میان کسی هست که زبان پارسی بداند؟

غالب اشارت به من کردند.

سعدی»گلستان»باب ششم در ضعف و پیری»حکایت شمارهٔ 1

ابوهُرَیْرَه، رَضِیَ اللهُ عَنْهُ، هر روز به خدمتِ مصطفی، صَلَّی اللهُ عَلَیْهِ، آمدی. گفت: یا اَباهُرَیْرَةٍ! زُرْنی غِبّاً، تَزْدَدْ حُبّاً: هر روز میا تا محبّت زیادت شود.

صاحبدلی را گفتند: بدین خوبی که آفتاب است، نشنیده‌ایم که کس او را دوست گرفته است و عشق آورده. گفت: برای آنکه هر روز می‌توان دید مگر در زمستان که محجوب است و محبوب.

سعدی»گلستان»باب دوم در اخلاق درویشان»حکایت شمارهٔ 29

سَحْبانِ وائِل را در فصاحت بی‌نظیر نهاده‌اند، به حکمِ آن که بر سرِ جمع، سالی سخن گفتی؛ لفظی مکرّر نکردی وگر همان اتفاق افتادی به عبارتی دیگر بگفتی. وز جملهٔ آدابِ نُدَماءِ ملوک یکی این است:

سخن گرچه دلبند و شیرین بود

سعدی»گلستان»باب چهارم در فواید خاموشی»حکایت شمارهٔ 6

آڈیو

صداکار منتخب کریں

0:000:00

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور

آڈیو کا ماخذ: گنجور

0:000:00