صفحۂ اولشعراءلغاتاوزاناصنافمترجمینصداکارہمارے بارے میںرابطہ
زندہ رود
زندہ رود

زندہ رود: فارسی شاعری کا ایک جاوداں دریا

زندہ رود فارسی شاعری کو اردو اور انگریزی تراجم، آڈیو اور ویڈیو کے ساتھ ایک پرسکون اور مستقل مطالعہ گاہ میں پیش کرنے کی کوشش ہے۔

مزید جانیں ←
YouTubeFacebookInstagramTikTok

مرکزی راستے

صفحۂ اولتلاشہمارے بارے میںرابطہ

مزید مطالعہ

شعراءاوزاناصنافصداکارانمترجمین

لغات

لغاتزندہ رود فارسی لغتزندہ رود عربی لغت

ہر ماہ نئی نظمیں · جاری منصوبہ

© 2026 زندہ رود

  1. سعدی
  2. »گلستان
  3. »باب هفتم در تأثیر تربیت
  4. »حکایت شمارهٔ 3

حکایت شمارهٔ 3

شاعر: سعدی

انگریزی ترجمہ: ریہاتسیک

An illustrious scholar, who was the tutor of a royal prince, had the habit of striking him unceremoniously and treating him severely. The boy, who could no longer bear this violence, went to his father to complain and when he had taken off his coat, the father’s heart was moved with pity. Accordingly he called for the tutor and said: ‘Thou dost not permit thyself to indulge in so much cruelty towards the children of my subjects as thou inflictest upon my son. What is the reason?’ He replied: ‘It is incumbent upon all persons in general to converse in a sedate manner and to behave in a laudable way but more especially upon padshahs because whatever they say or do is commented on by everybody, the utterances or acts of common people being of no such consequence.

‘If a hundred unworthy things are committed by a dervish His companions do not know one in a hundred. But if a padshah utters only one jest It is borne from country to country.

‘It is the duty of a royal prince’s tutor to train up the sons of his lord in refinement of morals-and Allah caused her to grow up as a beautiful plant-more diligently than the sons of common people.’

He whom thou hast not punished when a child Will not prosper when he becomes a man. While a stick is green, thou canst bend it as thou listest. When it is dry, fire alone can make it straight.

The king, being pleased with the appropriate discipline of the tutor and with his explanatory reply, bestowed upon him a robe of honour with other gifts and raised him to a higher position.

◆

اگلی / پچھلی نظم

پچھلی نظم

حکیمی پسران را پند همی‌داد که جانان پدر، هنر آموزید که مُلک و دولت دنیا اعتماد را نشاید و سیم و زر، در سفر بر محل خطر است؛ یا دزد به یک‌بار بِبَرد یا خواجه به تَفاریق بخورد. اما هنر چشمهٔ زاینده است و دولت پاینده وگر هنرمند از دولت بیفتد غم نباشد که هنر در نفس خود دولت است؛ هر جا که رود قدر بیند و در صدر نشیند و بی هنر لقمه چیند و سختی بیند.

سخت است پس از جاه تَحَکُّم بردن

سعدی»گلستان»باب هفتم در تأثیر تربیت»حکایت شمارهٔ 2

اگلی نظم

معلم کُتّابی دیدم در دیار مغرب، ترشرویِ تلخ‌گفتار بدخویِ مردم‌آزار گداطبعِ ناپرهیزگار، که عیش مسلمانان به دیدن او تبه گشتی و خواندن قرآنش دل مردم سیه کردی. جمعی پسران پاکیزه و دختران دوشیزه به دست جفای او گرفتار، نه زهره خنده و نه یارای گفتار. گه عارضِ سیمینِ یکی را طپنچه زدی و گه ساقِ بلورینِ دیگری شکنجه کردی. القصه شنیدم که طرفی از خباثت نفس او معلوم کردند و بزدند و براندند و مکتب او را به مصلحی دادند پارسای سلیم نیک‌مرد حلیم که سخن جز به حکم ضرورت نگفتی و موجب آزار کس بر زبانش نرفتی.

کودکان را هیبت استاد نخستین از سر برفت و معلم دومین را اخلاق مَلَکی دیدند و یک یک دیو شدند. به اعتماد حلم او ترک علم دادند. اغلب اوقات به بازیچه فرا هم نشستندی و لوح درست ناکرده در سر هم شکستندی.

سعدی»گلستان»باب هفتم در تأثیر تربیت»حکایت شمارهٔ 4

زمین

ہم وزن و قافیہ نظمیں

لبت را جان توان خواندن، ولیکن

نمی دانم که آن خط را چه خوانند؟

امیرخسرو دهلوی»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 541

بر این اَلحان داوودی عجب نیست

که مرغان در هوا حیران بمانند

سعدی»خبیثات و مجالس الهزل»خبیثات»شمارهٔ 22

بدین الحان داودی عجب نیست

که مرغان هوا حیران بمانند

سعدی»مواعظ»قطعات»شمارهٔ 93

بیفکن خیمه تا محمل برانند

که همراهان این عالم روانند

سعدی»مواعظ»غزلیات»غزل شمارهٔ 24

آڈیو

صداکار منتخب کریں

0:000:00

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور

آڈیو کا ماخذ: گنجور

0:000:00