صفحۂ اولشعراءلغاتاوزاناصنافمترجمینصداکارہمارے بارے میںرابطہ
زندہ رود
زندہ رود

زندہ رود: فارسی شاعری کا ایک جاوداں دریا

زندہ رود فارسی شاعری کو اردو اور انگریزی تراجم، آڈیو اور ویڈیو کے ساتھ ایک پرسکون اور مستقل مطالعہ گاہ میں پیش کرنے کی کوشش ہے۔

مزید جانیں ←
YouTubeFacebookInstagramTikTok

مرکزی راستے

صفحۂ اولتلاشہمارے بارے میںرابطہ

مزید مطالعہ

شعراءاوزاناصنافصداکارانمترجمین

لغات

لغاتزندہ رود فارسی لغتزندہ رود عربی لغت

ہر ماہ نئی نظمیں · جاری منصوبہ

© 2026 زندہ رود

  1. سعدی
  2. »گلستان
  3. »باب چهارم در فواید خاموشی
  4. »حکایت شمارهٔ 6

حکایت شمارهٔ 6

شاعر: سعدی

انگریزی ترجمہ: ریہاتسیک

Subhan Vail is considered to have had no equal in rhetorics because he had addressed an assembly during a year and had not repeated the same word but, when the same meaning happened to occur, he expressed it in another manner and this is one of the accomplishments of courtiers and princes.

A word if heart-binding and sweet Is worthy of belief and of approbation. When thou hast once said it do not utter it again Because sweets, once partaken of, suffice.

◆

اگلی / پچھلی نظم

پچھلی نظم

جالینوس ابلهی را دید دست در گریبان دانشمندی زده و بی‌حرمتی همی‌کرد. گفت: اگر این نادان نبودی، کارِ وی با نادانان بدین جا نرسیدی.

دو عاقل را نباشد کین و پیکار

سعدی»گلستان»باب چهارم در فواید خاموشی»حکایت شمارهٔ 5

اگلی نظم

یکی را از حکما شنیدم که می‌گفت: هرگز کسی به جهلِ خویش اقرار نکرده است مگر آن کس که چون دیگری در سخن باشد، هم چنان ناتمام گفته، سخن آغاز کند.

سخن را سر است اى خردمند و بُن

سعدی»گلستان»باب چهارم در فواید خاموشی»حکایت شمارهٔ 7

زمین

ہم وزن و قافیہ نظمیں

به یک سال در جادویی ارمنی

میان دو شخص افکنَد دشمنی

سعدی»مواعظ»مثنویات»شمارهٔ 46

با طایفه دانشمندان در جامع دمشق بحثی همی‌کردم که جوانی در آمد و گفت: در این میان کسی هست که زبان پارسی بداند؟

غالب اشارت به من کردند.

سعدی»گلستان»باب ششم در ضعف و پیری»حکایت شمارهٔ 1

ابوهُرَیْرَه، رَضِیَ اللهُ عَنْهُ، هر روز به خدمتِ مصطفی، صَلَّی اللهُ عَلَیْهِ، آمدی. گفت: یا اَباهُرَیْرَةٍ! زُرْنی غِبّاً، تَزْدَدْ حُبّاً: هر روز میا تا محبّت زیادت شود.

صاحبدلی را گفتند: بدین خوبی که آفتاب است، نشنیده‌ایم که کس او را دوست گرفته است و عشق آورده. گفت: برای آنکه هر روز می‌توان دید مگر در زمستان که محجوب است و محبوب.

سعدی»گلستان»باب دوم در اخلاق درویشان»حکایت شمارهٔ 29

نصیحت پادشاهان کردن کسی را مسلم بود که بیم سر ندارد یا امید زر.

موحد چه در پای ریزی زرش

سعدی»گلستان»باب هشتم در آداب صحبت»حکمت شمارهٔ 103

آڈیو

صداکار منتخب کریں

0:000:00

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور

آڈیو کا ماخذ: گنجور

0:000:00