صفحۂ اولشعرازمرہ جاتلغاتمزید مطالعہہمارے بارے میںرابطہ
زندہ رود
زندہ رود

زندہ رود: فارسی شاعری کا ایک جاوداں دریا

زندہ رود فارسی شاعری کو اردو اور انگریزی تراجم، آڈیو اور ویڈیو کے ساتھ ایک پرسکون اور مستقل مطالعہ گاہ میں پیش کرنے کی کوشش ہے۔

مزید جانیں ←
YouTubeFacebookInstagramTikTok

مرکزی راستے

صفحۂ اولشعراتلاشہمارے بارے میںرابطہ

مزید مطالعہ

اوزاناصنافصداکارانمترجمینزندہ رود اور گنجور

لغات

لغاتزندہ رود فارسی لغتزندہ رود عربی لغت

ہر ماہ نئی نظمیں · جاری منصوبہ

© 2026 زندہ رود

  1. سعدی
  2. »دیوان اشعار
  3. »غزلیات
  4. »غزل شمارهٔ 506

غزل شمارهٔ 506

شاعر: سعدی

وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)

قافیہ: ایی

ہم وزن و قافیہ نظمیں: 25

صنف: غزل

Toggle stanza 1
11
دریچه‌ای ز بهشتش به روی بگشایی
که بامداد پگاهش، تو روی بنمایی
22
جهان شب است و تو خورشیدِ عالم‌آرایی
صباح مقبل آن کز درش تو بازآیی
33
به از تو مادر گیتی به عمر خود فرزند
نیاورد که همین بود حد زیبایی
44
هر آن که با تو وصالش دمی میسر شد
میسرش نشود بعد از آن شکیبایی
55
درون پیرهن از غایتِ لطافتِ جسم
چو آب صافی در آبگینه پیدایی
66
مرا مجال سخن بیش در بیان تو نیست
کمال حسن ببندد زبانِ گویایی
77
ز گفت و گوی عوام احتراز می‌کردم
کزین سپس بنشینم به کنج تنهایی
88
وفای صحبت جانان به گوش جانم گفت
«نه عاشقی، که حذر می‌کنی ز رسوایی»
99
گذشت بر من از آسیبِ عشقت آن چه گذشت
هنوز منتظرم تا چه حکم فرمایی
1010
دو روزه باقیِ عمرم فدای جان تو باد
اگر بکاهی و در عمر خود بیفزایی
1111
گر او نظر نکند سعدیا به چشم نواخت
به دست سعی تو باد است تا نپیمایی
◆

اگلی / پچھلی نظم

پچھلی نظم

خبرت خراب‌تر کرد جراحت جدایی

چو خیال آب روشن که به تشنگان نمایی

سعدی»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 505

اگلی نظم

گرم راحت رسانی ور گزایی

محبت بر محبت می‌فزایی

سعدی»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 507

◆

زمین

ہم وزن و قافیہ نظمیں

دلم که لاف زدی از کمال دانایی

نگر که چون شد از اندیشه تو سودایی

امیرخسرو دهلوی»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 1897

ز خویش رفته‌ام اما نرفته‌ام جایی

غبار راه توام تا کی‌ام زنی پایی

بیدل دهلوی»غزلیات»غزل شمارهٔ 2808

گرفت خاطرت از عاشقان شیدایی

که زود می روی ای جان و دیر می آیی

جامی»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 462

شنیده ام که ز من یاد کرده ای جایی

نداشتم من بیدل جز این تمنایی

جامی»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 978

به چَشْم کَرْدِه‌ام اَبْرویِ ماه‌سیمایی

خیالِ سَبْزخَطْی، نَقْش بَسْتِه‌اَم جایی

حافظ»غزلیات»غزل شمارهٔ 491

به من سلام فرستاد دوستی امروز

که ای نتیجهٔ کلکت سواد بینایی

حافظ»قطعات»قطعه شمارهٔ 29

ز بامداد دلم می‌پرد به سودایی

چو وام دار مرا می‌کند تقاضایی

رومی»دیوان شمس»غزلیات»غزل شمارهٔ 3064

شدم به سوی چه آب همچو سقایی

برآمد از تک چه یوسفی معلایی

رومی»دیوان شمس»غزلیات»غزل شمارهٔ 3065

بیامدیم دگربار سوی مولایی

که تا به زانوی او نیست هیچ دریایی

رومی»دیوان شمس»غزلیات»غزل شمارهٔ 3079

تو نور دیده جان یا دو دیده مایی

که شعله شعله به نور بصر درافزایی

رومی»دیوان شمس»غزلیات»غزل شمارهٔ 3080

مزید تلاش کریں
◆

آڈیو

صداکار منتخب کریں

0:000:00
◆

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور

آڈیو کا ماخذ: گنجور

0:000:00