شاعر: سعدی
زمین
رونق عهد شباب است دگر بُستان را
میرسد مژدهٔ گل بلبل خوشالحان را
حافظغزلیاتغزل شمارهٔ 9
وصل و هجرست یکی چشم و دل حیران را
که زر و سنگ تفاوت نکند میزان را
صائبدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 541
تازه دارد دل من خار و خس مژگان را
این سفالی است که سیراب کند ریحان را
صائبدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 542
مژه مانع نشود اشک سبک جولان را
دامن بحر به فرمان نبود مرجان را
صائبدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 543
میزبانی که ز جان سیر کند مهمان را
چه ضرورست که آراسته سازد خوان را؟
صائبدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 544
تا به کی معبچه ی می نوش و بیارا ایمان را
تا به کی پیش بری لعمه ی شادروان را
عرفیغزلیاتغزل شمارهٔ 19
ای که انکار کنی عالم درویشان را
تو ندانی که چه سودا و سر است ایشان را
سعدیمواعظغزلیاتغزل شمارهٔ 3