زمین
پرده خوش آن بود کز پس آن پرده دار
با رخ چون آفتاب سایه نماید نگار
رومیدیوان شمسغزلیاتغزل شمارهٔ 1123
تاخت رخ آفتاب گشت جهان مست وار
بر مثل ذرهها رقص کنان پیش یار
رومیدیوان شمسغزلیاتغزل شمارهٔ 1124
آید هر دم رسول از طرف شهر یار
با فرح وصل دوست با قدح شهریار
رومیدیوان شمسغزلیاتغزل شمارهٔ 1130
باد بهاری وزید، از طرف مَرغزار
باز به گردون رسید، نالهٔ هر مُرغِ زار
سعدیدیوان اشعارملحقات و مفرداتشمارهٔ 14
خفتن عاشق یکیست بر سر دیبا و خار
چون نتواند کشید دست در آغوش یار
سعدیدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 295
ره به خرابات برد، عابد پرهیزگار
سفرهٔ یکروزه کرد، نقد همه روزگار
سعدیمواعظغزلیاتغزل شمارهٔ 33
ابلهی را دیدم سَمین، خِلعتی ثَمین در بر و مَرْکَبی تازی در زیر و قَصَبی مصری بر سر.
کسی گفت: سعدی! چگونه همیبینی این دیبای مُعْلَمْ بر این حیوانِ لایَعْلَمْ؟
سعدیگلستانباب سوم در فضیلت قناعتحکایت شمارهٔ 25