صفحۂ اولشعرازمرہ جاتلغاتمزید مطالعہہمارے بارے میںرابطہ
زندہ رود
زندہ رود

زندہ رود: فارسی شاعری کا ایک جاوداں دریا

زندہ رود فارسی شاعری کو اردو اور انگریزی تراجم، آڈیو اور ویڈیو کے ساتھ ایک پرسکون اور مستقل مطالعہ گاہ میں پیش کرنے کی کوشش ہے۔

مزید جانیں ←
YouTubeFacebookInstagramTikTok

مرکزی راستے

صفحۂ اولشعراتلاشہمارے بارے میںرابطہ

مزید مطالعہ

اوزاناصنافصداکارانمترجمینزندہ رود اور گنجور

لغات

لغاتزندہ رود فارسی لغتزندہ رود عربی لغت

ہر ماہ نئی نظمیں · جاری منصوبہ

© 2026 زندہ رود

  1. رومی
  2. »دیوان شمس
  3. »غزلیات
  4. »غزل شمارهٔ 1123

غزل شمارهٔ 1123

شاعر: رومی

وزن: مفتعلن فاعلن مفتعلن فاعلن (منسرح مطوی مکشوف)

قافیہ: ار

ہم وزن و قافیہ نظمیں: 7

صنف: غزل

صداکار: عندلیب
Toggle stanza 1
11
پرده خوش آن بود کز پس آن پرده دار
با رخ چون آفتاب سایه نماید نگار
22
آید خورشیدوار ذره شود بی‌قرار
کان رخ همچون بهار از پس پرده مدار
33
خیز که این روز ماست روز دلفروز ماست
از جهت سوز ماست عشق چنین پرشرار
44
خیز که رستیم ما بند شکستیم ما
خیز که مستیم ما تا به ابد بی‌خمار
55
خیز که جان آمدست جان و جهان آمده است
دست زنان آمدست ای دل دستی برآر
66
آب حیات آمدست روز نجات آمدست
قند و نبات آمدست ای صنم قندبار
77
بنده آن پرده‌ام گوش گران کرده‌ام
تا که به گوشم دهان آرد آن پرده دار
88
مکر مرا چون بدید مکر دگر او پزید
آمد و گوشم گزید گفت هلا ای عیار
99
بی‌ادبی هم نکوست کان سبب جنگ اوست
سر نکشم من ز دوست بهر چنین کار و بار
1010
جنگ تو است این حیات زانک ندارد ثبات
جنگ تو خوش چون نبات صلح تو خود زینهار
◆

اگلی / پچھلی نظم

پچھلی نظم

اندیشه را رها کن اندر دلش مگیر

زیرا برهنه‌ای تو و اندیشه زمهریر

رومی»دیوان شمس»غزلیات»غزل شمارهٔ 1122

اگلی نظم

تاخت رخ آفتاب گشت جهان مست وار

بر مثل ذره‌ها رقص کنان پیش یار

رومی»دیوان شمس»غزلیات»غزل شمارهٔ 1124

◆

زمین

ہم وزن و قافیہ نظمیں

باد بهاری وزید، از طرف مَرغزار

باز به گردون رسید، نالهٔ هر مُرغ‌ِ زار

سعدی»دیوان اشعار»ملحقات و مفردات»شمارهٔ 14

خفتن عاشق یکیست بر سر دیبا و خار

چون نتواند کشید دست در آغوش یار

سعدی»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 295

دولت جان‌پرورست، صحبت آمیزگار

خلوت بی‌مدعی، سفرهٔ بی‌انتظار

سعدی»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 296

ره به خرابات برد، عابد پرهیزگار

سفرهٔ یکروزه کرد، نقد همه روزگار

سعدی»مواعظ»غزلیات»غزل شمارهٔ 33

ابلهی را دیدم سَمین، خِلعتی ثَمین در بر و مَرْکَبی تازی در زیر و قَصَبی مصری بر سر.

کسی گفت: سعدی! چگونه همی‌بینی این دیبای مُعْلَمْ بر این حیوانِ لا‌یَعْلَمْ؟

سعدی»گلستان»باب سوم در فضیلت قناعت»حکایت شمارهٔ 25

تاخت رخ آفتاب گشت جهان مست وار

بر مثل ذره‌ها رقص کنان پیش یار

رومی»دیوان شمس»غزلیات»غزل شمارهٔ 1124

آید هر دم رسول از طرف شهر یار

با فرح وصل دوست با قدح شهریار

رومی»دیوان شمس»غزلیات»غزل شمارهٔ 1130

◆

آڈیو

صداکار منتخب کریں

0:000:00
◆

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور

آڈیو کا ماخذ: گنجور

0:000:00