صفحۂ اولشعراءلغاتاوزاناصنافمترجمینصداکارہمارے بارے میںرابطہ
زندہ رود
زندہ رود

زندہ رود: فارسی شاعری کا ایک جاوداں دریا

زندہ رود فارسی شاعری کو اردو اور انگریزی تراجم، آڈیو اور ویڈیو کے ساتھ ایک پرسکون اور مستقل مطالعہ گاہ میں پیش کرنے کی کوشش ہے۔

مزید جانیں ←
YouTubeFacebookInstagramTikTok

مرکزی راستے

صفحۂ اولتلاشہمارے بارے میںرابطہ

مزید مطالعہ

شعراءاوزاناصنافصداکارانمترجمین

لغات

لغاتزندہ رود فارسی لغتزندہ رود عربی لغت

ہر ماہ نئی نظمیں · جاری منصوبہ

© 2026 زندہ رود

  1. سعدی
  2. »گلستان
  3. »باب سوم در فضیلت قناعت
  4. »حکایت شمارهٔ 25

حکایت شمارهٔ 25

شاعر: سعدی

انگریزی ترجمہ: ریہاتسیک
صداکاران: فاطمه زندی، ابوالفضل حسن زاده

I have seen a fat fool, dressed in a costly robe, with a turban of Egyptian linen on his head, riding on an Arab horse. Someone said: ‘Sa’di, what thinkest thou of this famous brocade upon this ignorant animal?’ I replied: ‘It is like ugly characters scrawled with gold-water.’

Verily he is like an ass among men, A calf, a body which is bleating.

This animal cannot be said to resemble a man Except in his cloak, turban and outward adornment. Examine all his property and belongings of his estate Thou wilt find nothing lawful to take except his blood. If a noble man becomes impoverished imagine not That his high worth will also decrease. But if into a silver threshold golden nails are driven By a Jew, think not that he will thereby become noble.

◆

اگلی / پچھلی نظم

پچھلی نظم

دست‌ و‌ پا‌بریده‌ای هزارپایی بکُشت. صاحبدلی بر او گذر کرد و گفت: سُبْحٰان‌َالله! با هزار پایْ که داشت چون اجلش فرا‌ رسید از بی‌دست‌و‌پایی گریختن نتوانست.

چو آید ز پی دشمنِ جان‌ستان

سعدی»گلستان»باب سوم در فضیلت قناعت»حکایت شمارهٔ 24

اگلی نظم

دزدی گدایی را گفت: شرم نداری که دست از برایِ جوی سیم پیشِ هر لَئیم دراز می‌کنی؟

گفت:

سعدی»گلستان»باب سوم در فضیلت قناعت»حکایت شمارهٔ 26

زمین

ہم وزن و قافیہ نظمیں

پرده خوش آن بود کز پس آن پرده دار

با رخ چون آفتاب سایه نماید نگار

رومی»دیوان شمس»غزلیات»غزل شمارهٔ 1123

تاخت رخ آفتاب گشت جهان مست وار

بر مثل ذره‌ها رقص کنان پیش یار

رومی»دیوان شمس»غزلیات»غزل شمارهٔ 1124

آید هر دم رسول از طرف شهر یار

با فرح وصل دوست با قدح شهریار

رومی»دیوان شمس»غزلیات»غزل شمارهٔ 1130

باد بهاری وزید، از طرف مَرغزار

باز به گردون رسید، نالهٔ هر مُرغ‌ِ زار

سعدی»دیوان اشعار»ملحقات و مفردات»شمارهٔ 14

خفتن عاشق یکیست بر سر دیبا و خار

چون نتواند کشید دست در آغوش یار

سعدی»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 295

دولت جان‌پرورست، صحبت آمیزگار

خلوت بی‌مدعی، سفرهٔ بی‌انتظار

سعدی»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 296

ره به خرابات برد، عابد پرهیزگار

سفرهٔ یکروزه کرد، نقد همه روزگار

سعدی»مواعظ»غزلیات»غزل شمارهٔ 33

آڈیو

صداکار منتخب کریں

0:000:00

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور

آڈیو کا ماخذ: گنجور

0:000:00