شاعر: سعدی
زمین
منم آن نشئهٔ فطرت که خمستان قدیم
دارد از جوهر من سیر دماغ تعظیم
بیدل دهلویغزلیاتغزل شمارهٔ 2312
ای تنت سیم و بر و ساعد و بازو همه سیم
چون زر از مفلسی از سیم توام دل به دو نیم
جامیدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 222
خبر مقدم عیسی نفسی داد نسیم
که توان کرد به خاک قدمش جان تسلیم
جامیدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 588
فتوی پیرِ مُغان دارم و قولیست قدیم
که حرام است مِی آن جا که نه یار است ندیم
حافظغزلیاتغزل شمارهٔ 367
دی بدان رستهٔ صرافان من بر دَرِ تیم
پسری دیدم تابندهتر از در یتیم
سناییدیوان اشعارقصاید و قطعاتشمارهٔ 133
منم آن سحر بیان کز مدد طبع سلیم
نبرد ناطقه نام سخنم بی تعظیم
عرفیقصیدههاشمارهٔ 37 - درمدح امیرالمؤمنین علی (ع)
امشب آن نیست که در خواب رود چشم ندیم
خواب در روضهٔ رضوان نکند اهل نعیم
سعدیدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 431
سالک راه خدا پادشه ملک سخن
ای ز الفاظ تو آفاق پر از درّ یتیم
سعدیرسائل نثرشمارهٔ 4 - رساله در عقل و عشق