سعدی»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 583غزل شمارهٔ 583شاعر: سعدیوزن: مفتعلن فاعلن مفتعلن فاعلن (منسرح مطوی مکشوف)قافیہ: شیہم وزن و قافیہ نظمیں: 1صنف: غزلصداکاران: فاطمه زندی و دیگرآڈیوفاطمه زندیخود کار اسکرولآغازاختتامآڈیوفاطمه زندیخود کار اسکرولآغازاختتامToggle stanza 111نقل کریںما سپر انداختیم گر تو کمان میکشیگو دل ما خوش مباش گر تو بدین دلخوشی22نقل کریںگر بکُشی بندهایم ور بنوازی رواستما به تو مُستأنسیم تو به چه مُستَوحِشی33نقل کریںگفتی اگر درد عشق پای نداری گریزچون بتوانم گریخت تا تو کمندم کِشی؟44نقل کریںدیده فرودوختیم تا نَه به دوزخ بَرَدباز نگه میکنم، سخت بهشتیوَشی55نقل کریںغایت خوبی که هست، قبضه و شمشیر و دستخَلق حسد میبرند، چون تو مرا میکُشی66نقل کریںموجب فریاد ما، خصم نداند که چیستچارهٔ مجروحِ عشق، نیست بهجز خامُشی77نقل کریںچند توان ای سلیم، آب بر آتش زدنکآبِ دیانت بَرَد، رنگِ رخِ آتشی88نقل کریںآدمیِ هوشمند، عیش ندارد ز فکرساقیِ مجلس بیار، آن قدحِ بیهُشی99نقل کریںمستِ مِیِ عشق را عیب مکن سعدیامست بیفتی تو نیز، گر هم از این می چشی◆اگلی / پچھلی نظمپچھلی نظمیار گرفتهام بسی، چون تو ندیدهام کسیشمعی چنین نیامدهست، از در هیچ مجلسیسعدی»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 582اگلی نظمهرگز آن دل بنمیرد که تو جانش باشینیکبخت آن که تو در هر دو جهانش باشیسعدی»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 584◆زمینہم وزن و قافیہ نظمیںیا ملکالمحشر، ترحم لا ترتشیکل سقیط ردی ترحمه تنعشرومی»دیوان شمس»غزلیات»غزل شمارهٔ 3225◆آڈیوصداکار منتخب کریںفاطمه زندیعندلیبسهیل قاسمینازنین بازیانحمیدرضا محمدیسعیده تهرانینسبآڈیو چلائیں0:000:00◆ماخذفارسی متن کا ماخذ: گنجورآڈیو کا ماخذ: گنجور
پچھلی نظمیار گرفتهام بسی، چون تو ندیدهام کسیشمعی چنین نیامدهست، از در هیچ مجلسیسعدی»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 582
اگلی نظمهرگز آن دل بنمیرد که تو جانش باشینیکبخت آن که تو در هر دو جهانش باشیسعدی»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 584