سعدی»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 582غزل شمارهٔ 582شاعر: سعدیوزن: مفتعلن مفاعلن مفتعلن مفاعلن (رجز مثمن مطوی مخبون)قافیہ: سیصنف: غزلصداکاران: فاطمه زندی و دیگرآڈیوفاطمه زندیخود کار اسکرولآغازاختتامآڈیوفاطمه زندیخود کار اسکرولآغازاختتامToggle stanza 11نقل کریںیار گرفتهام بسی، چون تو ندیدهام کسیشمعی چنین نیامدهست، از در هیچ مجلسی2نقل کریںعادت بخت من نبود، آن که تو یادم آورینقد چنین کم اوفتد، خاصه به دست مفلسی3نقل کریںصحبت از این شریفتر صورت از این لطیفتردامن از این نظیفتر، وصف تو چون کند کسی4نقل کریںخادمهٔ سرای را، گو درِ حُجره بند کنتا به سر حضور ما، ره نبرد موسوسی5نقل کریںروز وصال دوستان، دل نرود به بوستانیا به گلی نگه کند، یا به جمال نرگسی6نقل کریںگر بکشی کجا روم، تن به قضا نهادهامسنگ جفای دوستان، درد نمیکند بسی7نقل کریںقصه به هر که میبرم، فایدهای نمیدهدمشکل درد عشق را، حل نکند مهندسی8نقل کریںاین همه خار میخورد، سعدی و بار میبردجای دگر نمیرود، هر که گرفت مونسی◆اگلی / پچھلی نظمپچھلی نظمهمیزنم نفس سرد بر امید کسیکه یاد ناورد از من به سالها نفسیسعدی»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 581اگلی نظمما سپر انداختیم گر تو کمان میکشیگو دل ما خوش مباش گر تو بدین دلخوشیسعدی»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 583آڈیوصداکار منتخب کریںفاطمه زندیعندلیبسهیل قاسمینازنین بازیانحمیدرضا محمدیسعیده تهرانینسبآڈیو چلائیں0:000:00ماخذفارسی متن کا ماخذ: گنجورآڈیو کا ماخذ: گنجور
پچھلی نظمهمیزنم نفس سرد بر امید کسیکه یاد ناورد از من به سالها نفسیسعدی»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 581
اگلی نظمما سپر انداختیم گر تو کمان میکشیگو دل ما خوش مباش گر تو بدین دلخوشیسعدی»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 583