سعدی»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 584غزل شمارهٔ 584شاعر: سعدیوزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)قافیہ: انشباشیصنف: غزلصداکاران: فاطمه زندی و دیگرآڈیوفاطمه زندیخود کار اسکرولآغازاختتامآڈیوفاطمه زندیخود کار اسکرولآغازاختتامToggle stanza 11نقل کریںهرگز آن دل بنمیرد که تو جانش باشینیکبخت آن که تو در هر دو جهانش باشی2نقل کریںغم و اندیشه در آن دایره هرگز نرودبه حقیقت که تو چون نقطه میانش باشی3نقل کریںهرگزش باد صبا برگ پریشان نکندبوستانی که چو تو سرو روانش باشی4نقل کریںهمه عالم نگران تا نظر بخت بلندبر که افتد که تو یک دم نگرانش باشی5نقل کریںتشنگانت به لب ای چشمه حیوان مردندتشنهتر آن که تو نزدیک دهانش باشی6نقل کریںگر توان بود که دور فلک از سر گیرندتو دگر نادره دور زمانش باشی7نقل کریںوصفت آن نیست که در وهم سخندان گنجدور کسی گفت مگر هم تو زبانش باشی8نقل کریںچون تحمل نکند بار فراق تو کسیبا همه درد دل آسایش جانش باشی9نقل کریںای که بی دوست به سر مینتوانی که بریشاید ار محتمل بار گرانش باشی10نقل کریںسعدی آن روز که غوغای قیامت باشدچشم دارد که تو منظور نهانش باشی◆اگلی / پچھلی نظمپچھلی نظمما سپر انداختیم گر تو کمان میکشیگو دل ما خوش مباش گر تو بدین دلخوشیسعدی»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 583اگلی نظماگر تو پرده بر این زلف و رخ نمیپوشیبه هتکِ پردهٔ صاحبدلان همیکوشیسعدی»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 585آڈیوصداکار منتخب کریںفاطمه زندیعندلیبسهیل قاسمینازنین بازیانحمیدرضا محمدیسعیده تهرانینسبآڈیو چلائیں0:000:00ماخذفارسی متن کا ماخذ: گنجورآڈیو کا ماخذ: گنجور
پچھلی نظمما سپر انداختیم گر تو کمان میکشیگو دل ما خوش مباش گر تو بدین دلخوشیسعدی»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 583
اگلی نظماگر تو پرده بر این زلف و رخ نمیپوشیبه هتکِ پردهٔ صاحبدلان همیکوشیسعدی»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 585