رومی»دیوان شمس»غزلیات»غزل شمارهٔ 2520غزل شمارهٔ 2520شاعر: رومیوزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)قافیہ: ارهستیصنف: غزلصداکار: عندلیبآڈیوعندلیبخود کار اسکرولآغازاختتامآڈیوعندلیبخود کار اسکرولآغازاختتامToggle stanza 11نقل کریںگر آبت بر جگر بودی دل تو پس چه کاره ستیتنت گر آن چنان بودی که گفتی دل نگاره ستی2نقل کریںوگر بر کار بودی دل درون کارگاه عشقملالت بر برون تو نمیگویی چه کاره ستی3نقل کریںغنیمت دار رمضان را چو عیدت روی ننمودهستو عیدت گر کنارستی ز غم جان برکناره ستی4نقل کریںچو روشن گشتی از طاعت شدی تاریک از عصیاندل بیچاره را میدان که او محتاج چاره ستی5نقل کریںوگر محتاج این طاعت نماندستی دل مسکینورای کفر و ایمان دل همیشه در نظاره ستی6نقل کریںتو گویی جان من لعل است مگر نبود بدین لعلیز تابشهای خورشیدش مبر گو سنگ خاره ستی7نقل کریںبه گرد قلعه ظلمت نماندی سنگ یک پارهاگر خود منجنیق صوم دایم سوی باره ستی8نقل کریںبزن این منجنیق صوم قلعه کفر و ظلمت براگر بودی مسلمانی مؤذن بر مناره ستی9نقل کریںاگر از عید قربان سرافرازان بدانندینه هر پاره ز گاو نفس آویز قناره ستی10نقل کریںاگر سوز دل مسکین بدیدییی از این لقمهز بهر ساکنی سوزش شکم سوزی هماره ستی11نقل کریںدر اول منزلت این عشق با این لوت ضداننداگر این عشق باره ستی چرا او لوت باره ستی12نقل کریںهمه عالم خر و گاوان به عیش اندرخزیدندیاگر عاشق بدی آن کس که دایم لوت خواره ستی13نقل کریںاگر دیدی تو ظلمتها ز قوتهای این لقمهز جور نفس تردامن گریبانهات پاره ستی14نقل کریںبه تدریج ار کنی تو پی خر دجال از روزهببینی عیسی مریم که در میدان سواره ستی15نقل کریںاگر امر تصوموا را نگهداری به امر رببه هر یا رب که میگویی تو لبیکت دوباره ستی◆اگلی / پچھلی نظمپچھلی نظمغلام پاسبانانم که یارم پاسبانستیبه چستی و به شبخیزی چو ماه و اخترانستیرومی»دیوان شمس»غزلیات»غزل شمارهٔ 2519اگلی نظماگر یار مرا از من غم و سودا نبایستیمرا صد در دکان بودی مرا صد عقل و رایستیرومی»دیوان شمس»غزلیات»غزل شمارهٔ 2521آڈیوصداکار منتخب کریںعندلیبآڈیو چلائیں0:000:00ماخذفارسی متن کا ماخذ: گنجورآڈیو کا ماخذ: گنجور
پچھلی نظمغلام پاسبانانم که یارم پاسبانستیبه چستی و به شبخیزی چو ماه و اخترانستیرومی»دیوان شمس»غزلیات»غزل شمارهٔ 2519
اگلی نظماگر یار مرا از من غم و سودا نبایستیمرا صد در دکان بودی مرا صد عقل و رایستیرومی»دیوان شمس»غزلیات»غزل شمارهٔ 2521