صفحۂ اولشعرازمرہ جاتلغاتمزید مطالعہہمارے بارے میںرابطہ
زندہ رود
زندہ رود

زندہ رود: فارسی شاعری کا ایک جاوداں دریا

زندہ رود فارسی شاعری کو اردو اور انگریزی تراجم، آڈیو اور ویڈیو کے ساتھ ایک پرسکون اور مستقل مطالعہ گاہ میں پیش کرنے کی کوشش ہے۔

مزید جانیں ←
YouTubeFacebookInstagramTikTok

مرکزی راستے

صفحۂ اولشعراتلاشہمارے بارے میںرابطہ

مزید مطالعہ

اوزاناصنافصداکارانمترجمینزندہ رود اور گنجور

لغات

لغاتزندہ رود فارسی لغتزندہ رود عربی لغت

ہر ماہ نئی نظمیں · جاری منصوبہ

© 2026 زندہ رود

  1. رومی
  2. »دیوان شمس
  3. »غزلیات
  4. »غزل شمارهٔ 1246

غزل شمارهٔ 1246

شاعر: رومی

وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

قافیہ: انخویش

ہم وزن و قافیہ نظمیں: 3

صنف: غزل

انگریزی ترجمہ: آربری
صداکاران: عندلیب، نازنین بازیان
Toggle stanza 1
11
دوش رفتم در میان مجلس سلطان خویش
بر کف ساقی بدیدم در صراحی جان خویش

Last night I went into the midst of the assembly of my king; I saw my soul in a beaker in the hand of the saki.

22
گفتمش ای جان جان ساقیان بهر خدا
پر کنی پیمانه‌ای و نشکنی پیمان خویش؟

I said to him, “O soul of the soul of the sakis, for God’s sake fill me a measure, and do not break your pledge.”

33
خوش بخندید و بگفت ای ذوالکرم خدمت کنم
حرمتت دارم به حق و حرمت ایمان خویش

Smiling sweetly he said, “Noble sir, I do you service; I respect you by the right and respect of my faith.”

44
ساغری آورد و بوسید و نهاد او بر کفم
پرمی رخشنده همچون چهره رخشان خویش

He brought a cup and kissed it and placed it in my hand, full of wine shining like his own shining cheeks.

55
سجده کردم پیش او و درکشیدم جام را
آتشی افکند در من می ز آتشدان خویش

I prostrated before him and drew the bowl to me; the wine lighted a fire in me from its own brazier.

66
چون پیاپی کرد و بر من ریخت زان سان جام چند
آن می چون زر سرخم برد اندر کان خویش

When the saki had poured continuously and dispensed for me many glasses after that wise, that wine like red gold transported me to its own quarry.

77
از گل رخسار او سرسبز دیدم باغ خویش
ز ابروی چون سنبل او پخته دیدم نان خویش

I saw my garden fresh and gay with the rose of his cheek; I saw my bread well baked with his hyacinthine brow.

88
بخت و روزی هر کسی اندر خراباتی روید
من کیم غمخوارگی را یافتم من آن خویش

Let every man find his own fortune and portion in a tavern; who am I? I have found true sympathy to belong to me.

99
بولهب را دیدم آن جا دست می‌خایید سخت
بوهریره دست کرده در دل انبان خویش

I saw B¯u Lahab there biting hard his hand, B¯u Huraira putting his hand in his own wallet;

1010
بولهب چون پشت بود و رو نبیند هیچ پشت
بوهریره روی کرده در مه و کیوان خویش

B¯u Lahab was like the back (and no back sees the face), B¯u Huraira turning his face to his own moon and seventh heaven;

1111
بولهب در فکر رفته حجت و برهان طلب
بوهریره حجت خویش است و هم برهان خویش

B¯u Lahab plunged in thought, seeking proof and demonstration, B¯u Huraira his own proof and his own demonstration.

1212
نیست هر خم لایق می هین سر خم را ببند
تا برآرد خم دیگر ساقی از خمدان خویش

Not every jar is suitable for wine; beware, stop up the jar, that the saki may produce another jar from his own cellar.

1313
بس کنم تا میر مجلس بازگوید با شما
داستان صد هزاران مجلس پنهان خویش

I make this enough, that the Prince of the Assembly may tell you the tale of his own myriad secret assemblies.

◆

اگلی / پچھلی نظم

پچھلی نظم

آنک بیرون از جهان بد در جهان آوردمش

و آنک می‌کرد او کرانه در میان آوردمش

رومی»دیوان شمس»غزلیات»غزل شمارهٔ 1245

اگلی نظم

عارفان را شمع و شاهد نیست از بیرون خویش

خون انگوری نخورده باده شان هم خون خویش

رومی»دیوان شمس»غزلیات»غزل شمارهٔ 1247

◆

زمین

ہم وزن و قافیہ نظمیں

سالها خون خورده ام از بخت بی سامان خویش

تا زمانی دیده ام روی خوش جانان خویش

امیرخسرو دهلوی»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 1152

چون نهفتی آن دو رخ بگشا لب خندان خویش

جلوه ده بر بیدلان یک غنچه از بستان خویش

جامی»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 189

هر که می کوشد به تعمیر تن ویران خویش

گل ز غفلت می زند بر رخنه زندان خویش

صائب»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 4919

◆

آڈیو

صداکار منتخب کریں

0:000:00
◆

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور

آڈیو کا ماخذ: گنجور

0:000:00