رومی»دیوان شمس»غزلیات»غزل شمارهٔ 557غزل شمارهٔ 557شاعر: رومیوزن: مفتعلن مفاعلن مفتعلن مفاعلن (رجز مثمن مطوی مخبون)قافیہ: انبودہم وزن و قافیہ نظمیں: 1صنف: غزلصداکاران: فاطمه زندی، عندلیبآڈیوفاطمه زندیخود کار اسکرولآغازاختتامآڈیوفاطمه زندیخود کار اسکرولآغازاختتامToggle stanza 111نقل کریںدل چو بدید روی تو چون نظرش به جان بودجان ز لبت چو میکشد خیره و لب گزان بود22نقل کریںتن برود به پیش دل کاین همه را چه میکنیگوید دل که از مهی کز نظرت نهان بود33نقل کریںجز رخ دل نظر مکن جز سوی دل گذر مکنزانک به نور دل همه شعله آن جهان بود44نقل کریںشیخ شیوخ عالمست آن که تو راست نومریدآن که گرفت دست تو خاصبک زمان بود55نقل کریںدل به میان چو پیر دین حلقه تن به گرد اوشاد تنی که پیر دل شسته در آن میان بود66نقل کریںراز دل تو شمس دین در تبریز بشنوددور ز گوش و جان او کز سخنت گران بود◆اگلی / پچھلی نظمپچھلی نظمجور و جفا و دوریی کان کنکار میکندبر دل و جان عاشقان چون کنه کار میکندرومی»دیوان شمس»غزلیات»غزل شمارهٔ 556اگلی نظمیار مرا چو اشتران باز مهار میکشداشتر مست خویش را در چه قطار میکشدرومی»دیوان شمس»غزلیات»غزل شمارهٔ 558◆زمینہم وزن و قافیہ نظمیںهر که چو تو به نیکویی آفت عقل و جان بودخون هزار بی گنه ریزد و جای آن بودامیرخسرو دهلوی»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 624◆آڈیوصداکار منتخب کریںفاطمه زندیعندلیبآڈیو چلائیں0:000:00◆ماخذفارسی متن کا ماخذ: گنجورآڈیو کا ماخذ: گنجور
پچھلی نظمجور و جفا و دوریی کان کنکار میکندبر دل و جان عاشقان چون کنه کار میکندرومی»دیوان شمس»غزلیات»غزل شمارهٔ 556
اگلی نظمیار مرا چو اشتران باز مهار میکشداشتر مست خویش را در چه قطار میکشدرومی»دیوان شمس»غزلیات»غزل شمارهٔ 558
هر که چو تو به نیکویی آفت عقل و جان بودخون هزار بی گنه ریزد و جای آن بودامیرخسرو دهلوی»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 624