صفحۂ اولشعرازمرہ جاتلغاتمزید مطالعہہمارے بارے میںرابطہ
زندہ رود
زندہ رود

زندہ رود: فارسی شاعری کا ایک جاوداں دریا

زندہ رود فارسی شاعری کو اردو اور انگریزی تراجم، آڈیو اور ویڈیو کے ساتھ ایک پرسکون اور مستقل مطالعہ گاہ میں پیش کرنے کی کوشش ہے۔

مزید جانیں ←
YouTubeFacebookInstagramTikTok

مرکزی راستے

صفحۂ اولشعراتلاشہمارے بارے میںرابطہ

مزید مطالعہ

اوزاناصنافصداکارانمترجمینزندہ رود اور گنجور

لغات

لغاتزندہ رود فارسی لغتزندہ رود عربی لغت

ہر ماہ نئی نظمیں · جاری منصوبہ

© 2026 زندہ رود

  1. رومی
  2. »دیوان شمس
  3. »غزلیات
  4. »غزل شمارهٔ 556

غزل شمارهٔ 556

شاعر: رومی

وزن: مفتعلن مفاعلن مفتعلن مفاعلن (رجز مثمن مطوی مخبون)

قافیہ: ارمیکند

صنف: غزل

صداکاران: فاطمه زندی، عندلیب
Toggle stanza 1
11
جور و جفا و دوریی کان کنکار می‌کند
بر دل و جان عاشقان چون کنه کار می‌کند
22
هم تک یار یار کو راحت مطلقست او
یار ز حکم و داوری با تو چه یار می‌کند
33
یک صفتی قرین شود چرخ بدو زمین شود
یک صفتی خریف را فصل بهار می‌کند
44
از صفتی فرشته را دیو و بلیس می‌کند
وز تبشی شب مرا رشک بهار می‌کند
55
می زده را معالجه هم به می از چه می‌کند
اشتر مست را ز می باز چه بار می‌کند
66
از کف پیر میکده مجلسیان خرف شده
دور ز حد گذشت کو آن که شمار می‌کند
77
هست شد آن عدم که او دولت هست‌ها بود
مست شد آن خرد که او یاد خمار می‌کند
88
عشرت خشک لب شده آمد و تر همی‌زند
آن تریی که اندر او آب غبار می‌کند
99
ساقی جان بیا که دل بی‌تو شدست مشتغل
تا که نبیند او تو را با کی قرار می‌کند
1010
جزو دوید تا به کل خار گرفت صدر گل
جذبه خارخار بین کان دل خار می‌کند
1111
مطرب جان بیا بزن تن تتنن تنن تنن
کاین دل مست از به گه یاد نگار می‌کند
1212
یاد نگار می‌کند قصد کنار می‌کند
روح نثار می‌کند شیر شکار می‌کند
1313
تا که چه دید دوش او یا که چه کرد نوش او
کز بن بامداد او ناله زار می‌کند
1414
گفت حبیب نادرست همچو الست و جنس او
تا که به پاسخ بلی چرخ دوار می‌کند
1515
جمله مکونات را چرخ زنان چو چرخ دان
جسم جهار می‌کند روح سرار می‌کند
1616
دور به گرد ساغرش هست نصیب اسعدی
کو بحراک دست او دور سوار می‌کند
1717
ای همراه راه بین بر سر راه ماه بین
لیک خمش سخن مگو گفت غبار می‌کند
◆

اگلی / پچھلی نظم

پچھلی نظم

چونک جمال حسن تو، اسبِ شکار زین کند

نیست عجب که از جنون، صد چو مرا چنین کند

رومی»دیوان شمس»غزلیات»غزل شمارهٔ 555

اگلی نظم

دل چو بدید روی تو چون نظرش به جان بود

جان ز لبت چو می‌کشد خیره و لب گزان بود

رومی»دیوان شمس»غزلیات»غزل شمارهٔ 557

◆

آڈیو

صداکار منتخب کریں

0:000:00
◆

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور

آڈیو کا ماخذ: گنجور

0:000:00