زمین
ای ز غبار خنگ تو یافته دیده روشنی
چند به شوخی و خوشی گِرد هلاک من تنی
امیرخسرو دهلویدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 1832
کس نگذشت در دلم تا تو به خاطر منی
یک نفس از درون من خیمه به در نمیزنی
سعدیدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 606
یا سندا لحاظه عاقلتی و مسکنی
یا ملکا جواره مکتنفی و مؤمنی
رومیدیوان شمسغزلیاتغزل شمارهٔ 3230