رومی»دیوان شمس»غزلیات»غزل شمارهٔ 2496غزل شمارهٔ 2496شاعر: رومیوزن: مفتعلن مفاعلن مفتعلن مفاعلن (رجز مثمن مطوی مخبون)قافیہ: ندمیدهیصنف: غزلصداکار: عندلیبآڈیوعندلیبخود کار اسکرولآغازاختتامآڈیوعندلیبخود کار اسکرولآغازاختتامToggle stanza 11نقل کریںخواجه ترش مرا بگو سرکه به چند میدهیهست شکرلبی اگر سرکه به قند میدهی2نقل کریںگر تو نمیخری مخر می به هوس همیخرمعاشق و بیخودم مرا هرزه چه پند میدهی3نقل کریںپیشتر آ تو ای پری از ترشی توی بریتاج و کمر عطا کنی بخت بلند میدهی4نقل کریںجان به هزار ولوله بهر تو گشت حاملهکآتش عشق خویش را تو به سپند میدهی5نقل کریںچون فرهاد میکشی جان مرا به که کنیور نه به دست جان من از چه کلند میدهی6نقل کریںهر چه که میدهی بده بیخبر آن کسی که اوبر تو گمان برد که تو بهر گزند میدهی7نقل کریںبرگ گلی همیبری باغ به پیش میکشیلاشه خری همیبری بیست سمند میدهی8نقل کریںشاکر خدمتی ولی گاه ز لاابالیینی به گنه همیزنی نی به پسند میدهی9نقل کریںچون سر زید بشکند چاره عمرو میکنیچون به دمشق قحط شد آب به جند میدهی10نقل کریںچند بگفتمت مگو لیک تو را گناه چیستای تو چو آسیا به تو آنچ دهند میدهی◆اگلی / پچھلی نظمپچھلی نظمآنک بخورد دم به دم سنگ جفای صدمنیغم نخورد از آنک تو روی بر او ترش کنیرومی»دیوان شمس»غزلیات»غزل شمارهٔ 2495اگلی نظمصبح چو آفتاب زد رایت روشنایییلعل و عقیق میکند در دل کان گدایییرومی»دیوان شمس»غزلیات»غزل شمارهٔ 2497آڈیوصداکار منتخب کریںعندلیبآڈیو چلائیں0:000:00ماخذفارسی متن کا ماخذ: گنجورآڈیو کا ماخذ: گنجور
پچھلی نظمآنک بخورد دم به دم سنگ جفای صدمنیغم نخورد از آنک تو روی بر او ترش کنیرومی»دیوان شمس»غزلیات»غزل شمارهٔ 2495
اگلی نظمصبح چو آفتاب زد رایت روشنایییلعل و عقیق میکند در دل کان گدایییرومی»دیوان شمس»غزلیات»غزل شمارهٔ 2497