رومی»دیوان شمس»غزلیات»غزل شمارهٔ 2497غزل شمارهٔ 2497شاعر: رومیوزن: مفتعلن مفاعلن مفتعلن مفاعلن (رجز مثمن مطوی مخبون)قافیہ: ایییصنف: غزلصداکار: عندلیبآڈیوعندلیبخود کار اسکرولآغازاختتامآڈیوعندلیبخود کار اسکرولآغازاختتامToggle stanza 111نقل کریںصبح چو آفتاب زد رایت روشنایییلعل و عقیق میکند در دل کان گداییی22نقل کریںگر ز فلک نهان بود در ظلمات کان بودگوهر سنگ را بود با فلک آشناییی33نقل کریںنور ز شرق میزند کوه شکاف میکنددر دل سنگ مینهد شعشعه عطاییی44نقل کریںدر پی هر منوری هست یقین منوریدر پی هر زمینیی مرتقب سماییی55نقل کریںصورت بت نمیشود بیدل و دست آزریآزر بتگری کجا باشد بیخداییی66نقل کریںگفت پیمبر به حق کآدمی است کان زرفرق میان کان و کان هست به زرنماییی◆اگلی / پچھلی نظمپچھلی نظمخواجه ترش مرا بگو سرکه به چند میدهیهست شکرلبی اگر سرکه به قند میدهیرومی»دیوان شمس»غزلیات»غزل شمارهٔ 2496اگلی نظممرا سودای آن دلبر ز دانایی و قراییبرون آورد تا گشتم چنین شیدا و سوداییرومی»دیوان شمس»غزلیات»غزل شمارهٔ 2498◆آڈیوصداکار منتخب کریںعندلیبآڈیو چلائیں0:000:00◆ماخذفارسی متن کا ماخذ: گنجورآڈیو کا ماخذ: گنجور
پچھلی نظمخواجه ترش مرا بگو سرکه به چند میدهیهست شکرلبی اگر سرکه به قند میدهیرومی»دیوان شمس»غزلیات»غزل شمارهٔ 2496
اگلی نظممرا سودای آن دلبر ز دانایی و قراییبرون آورد تا گشتم چنین شیدا و سوداییرومی»دیوان شمس»غزلیات»غزل شمارهٔ 2498