زمین
به ناقوسی دل امشب از جنون خوردهست پهلویی
بر این نُه دیر آتش میزنم سر میدهم هویی
بیدل دهلویغزلیاتغزل شمارهٔ 2821
به وحشت برنمیآیم ز فکر چشم جادویی
چو رم دارم وطن در سایهٔ مژگان آهویی
بیدل دهلویغزلیاتغزل شمارهٔ 2822
بهار آن دل که خون گردد به سودای گل رویی
ختن فکری که بندد آشیان در حلقهٔ مویی
بیدل دهلویغزلیاتغزل شمارهٔ 2823
ندارم یاد خود را فارغ از عشق بلاجویی
چو داغ لاله دایم در نظر دارم پریرویی
صائبدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 6793
گر از زلف پریشانت صبا بر هم زند مویی
برآید زان پریشانی هزار افغان ز هر سویی
عراقیدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 304
کجا شد عهد و پیمانی که میکردی نمیگویی
کسی را کو به جان و دل تو را جوید نمیجویی
رومیدیوان شمسغزلیاتغزل شمارهٔ 2553