صفحۂ اولشعرازمرہ جاتلغاتمزید مطالعہہمارے بارے میںرابطہ
زندہ رود
زندہ رود

زندہ رود: فارسی شاعری کا ایک جاوداں دریا

زندہ رود فارسی شاعری کو اردو اور انگریزی تراجم، آڈیو اور ویڈیو کے ساتھ ایک پرسکون اور مستقل مطالعہ گاہ میں پیش کرنے کی کوشش ہے۔

مزید جانیں ←
YouTubeFacebookInstagramTikTok

مرکزی راستے

صفحۂ اولشعراتلاشہمارے بارے میںرابطہ

مزید مطالعہ

اوزاناصنافصداکارانمترجمینزندہ رود اور گنجور

لغات

لغاتزندہ رود فارسی لغتزندہ رود عربی لغت

ہر ماہ نئی نظمیں · جاری منصوبہ

© 2026 زندہ رود

  1. بیدل دهلوی
  2. »غزلیات
  3. »غزل شمارهٔ 2822

غزل شمارهٔ 2822

شاعر: بیدل دهلوی

وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)

قافیہ: ویی

ہم وزن و قافیہ نظمیں: 6

صنف: غزل

Toggle stanza 1
11

به وحشت برنمی‌آیم ز فکر چشم جادویی

چو رم دارم وطن در سایهٔ مژگان آهویی

22

به بزمت نیست ممکن جرأت تحریک مژگانم

نی‌ام آیینه اما از تحیر برده‌ام بویی

33

نگردی ای صبا بر هم زن هنگامهٔ عهدم

که من مشت غباری‌ کرده‌ام نذر سر کویی

44

به پیری هم ز قلاب محبت نیستم ایمن

قد خم‌گشته جیبم می‌کشد تا ناز ابرویی

55

جهانی نقد فطرت در تلاش شبهه می‌بازد

یقین مزد تو،‌گر پیدا نمایی همچو من رویی

66

سر تسلیم می‌دزدم به بالین پر عنقا

چه سازم در خم نُه چرخ پیدا نیست زانویی

77

سراغ از حیرت من کن رم لیلی نگاهان را

برون از چشم مجنون نیست نقش پای آهویی

88

دو عالم معنی آشفته حالی در گره دارم

دل افسرده‌ام مهریست بر طومار گیسویی

99

دماغ آشفتگان را مهرهٔ سودا اثر دارد

برای زلف سازید از دلم تعویذ بازویی

1010

به رنگی ناتوانم در تمنای میان او

که گرداند عیان مانند تصویرم سر مویی

1111

محال است آنچه می‌خواهم‌، خیالست اینکه می‌بینم

مقابل کرده‌اند آیینهٔ من با پریرویی

1212

خیال نیست. سیر شبستانی دگر دارد

چو شمع کشته سر دزدیده‌ام درکنج زانویی

1313

درین‌گلشن چو بوی گل مریض وحشتی دارم

که خالی می‌کند صد بستر از تغییر پهلویی

1414

بهار راحت از پاس نفس گل می‌کند بیدل

به رنگ گل ندارم زین چمن سررشتهٔ بویی

◆

اگلی / پچھلی نظم

پچھلی نظم

به ناقوسی دل امشب از جنون خورده‌ست پهلویی

بر این نُه دیر آتش می‌زنم سر می‌دهم هویی

بیدل دهلوی»غزلیات»غزل شمارهٔ 2821

اگلی نظم

بهار آن دل ‌که خون ‌گردد به سودای ‌گل رویی

ختن فکری‌ که بندد آشیان در حلقهٔ مویی

بیدل دهلوی»غزلیات»غزل شمارهٔ 2823

◆

زمین

ہم وزن و قافیہ نظمیں

بیا ای عارف مطرب چه باشد گر ز خوش خویی

چو شعری نور افشانی و زان اشعار برگویی

رومی»دیوان شمس»غزلیات»غزل شمارهٔ 2513

کجا شد عهد و پیمانی که می‌کردی نمی‌گویی

کسی را کو به جان و دل تو را جوید نمی‌جویی

رومی»دیوان شمس»غزلیات»غزل شمارهٔ 2553

ندارم یاد خود را فارغ از عشق بلاجویی

چو داغ لاله دایم در نظر دارم پریرویی

صائب»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 6793

گر از زلف پریشانت صبا بر هم زند مویی

برآید زان پریشانی هزار افغان ز هر سویی

عراقی»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 304

به ناقوسی دل امشب از جنون خورده‌ست پهلویی

بر این نُه دیر آتش می‌زنم سر می‌دهم هویی

بیدل دهلوی»غزلیات»غزل شمارهٔ 2821

بهار آن دل ‌که خون ‌گردد به سودای ‌گل رویی

ختن فکری‌ که بندد آشیان در حلقهٔ مویی

بیدل دهلوی»غزلیات»غزل شمارهٔ 2823

◆

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور