رومی»دیوان شمس»غزلیات»غزل شمارهٔ 906غزل شمارهٔ 906شاعر: رومیوزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلاتن (مجتث مثمن مخبون)قافیہ: ونشدصنف: غزلصداکار: عندلیبآڈیوعندلیبخود کار اسکرولآغازاختتامآڈیوعندلیبخود کار اسکرولآغازاختتامToggle stanza 111نقل کریںگرفت خشم ز بستان سرخری و برون شدچو زشت بود به صورت به خوی زشت فزون شد22نقل کریںچون دل سیاه بد و قلب کوره دید و سیه شدچو قازغان تهی بد به کنج خانه نگون شد33نقل کریںچو ژیوه بود به جنبش نبود زنده اصلینمود جنبش عاریه بازرفت و سکون شد44نقل کریںنیافت صیقل احمد ز کفر بولهب ار چهز سرکشی و ز مکرش دلش قنینه خون شد55نقل کریںفروکشم به نمد در چو آینه رخ فکرتچو آینه بنمایم کی رام شد کی حرون شد66نقل کریںمنم که هجو نگویم به جز خواطر خود راکه خاطرم نفسی عقل گشت و گاه جنون شد77نقل کریںمرا درونه تو شهری جدا شمر به سر خودبه آب و گل نشد آن شهر من به کن فیکون شد88نقل کریںسخن ندارم با نیک و بد من از بیرونکه آن چه کرد و کجا رفت و این ز وسوسه چون شد99نقل کریںخموش کن که هجا را به خود کشد دل نادانهمیشه بود نظرهای کژنگر نه کنون شد◆اگلی / پچھلی نظمپچھلی نظمشدم ز عشق به جایی که عشق نیز نداندرسید کار به جایی که عقل خیره بماندرومی»دیوان شمس»غزلیات»غزل شمارهٔ 905اگلی نظممده به دست فراقت دل مرا که نشایدمکش تو کشته خود را مکن بتا که نشایدرومی»دیوان شمس»غزلیات»غزل شمارهٔ 907◆آڈیوصداکار منتخب کریںعندلیبآڈیو چلائیں0:000:00◆ماخذفارسی متن کا ماخذ: گنجورآڈیو کا ماخذ: گنجور
پچھلی نظمشدم ز عشق به جایی که عشق نیز نداندرسید کار به جایی که عقل خیره بماندرومی»دیوان شمس»غزلیات»غزل شمارهٔ 905
اگلی نظممده به دست فراقت دل مرا که نشایدمکش تو کشته خود را مکن بتا که نشایدرومی»دیوان شمس»غزلیات»غزل شمارهٔ 907