رومی»دیوان شمس»غزلیات»غزل شمارهٔ 907غزل شمارهٔ 907شاعر: رومیوزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلاتن (مجتث مثمن مخبون)قافیہ: اکهنشایدصنف: غزلصداکاران: فاطمه زندی و دیگرآڈیوفاطمه زندیخود کار اسکرولآغازاختتامآڈیوفاطمه زندیخود کار اسکرولآغازاختتامToggle stanza 11نقل کریںمده به دست فراقت دل مرا که نشایدمکش تو کشته خود را مکن بتا که نشاید2نقل کریںمرا به لطف گزیدی چرا ز من برمیدیایا نموده وفاها مکن جفا که نشاید3نقل کریںبداد خازن لطفت مرا قبای سعادتبرون مکن ز تن من چنین قبا که نشاید4نقل کریںمثال دل همه رویی قفا نباشد دل راز ما تو روی مگردان مده قفا که نشاید5نقل کریںحدیث وصل تو گفتم بگفت لطف تو کریز بعد گفتن آری مگو چرا که نشاید6نقل کریںتو کان قند و نباتی نبات تلخ نگویدمگوی تلخ سخنها به روی ما که نشاید7نقل کریںبیار آن سخنانی که هر یکیست چو جانینهان مکن تو در این شب چراغ را که نشاید8نقل کریںغمت که کاهش تن شد نه در تنست نه بیرونغم آتشیست نه در جا مگو کجا که نشاید9نقل کریںدلم ز عالم بیچون خیالت از دل از آن سومیان این دو مسافر مکن جدا که نشاید10نقل کریںمبند آن در خانه به صوفیان نظری کنمخور به رنج به تنها بگو صلا که نشاید11نقل کریںدلا بخسب ز فکرت که فکر دام دل آمدمرو به جز که مجرد بر خدا که نشاید◆اگلی / پچھلی نظمپچھلی نظمگرفت خشم ز بستان سرخری و برون شدچو زشت بود به صورت به خوی زشت فزون شدرومی»دیوان شمس»غزلیات»غزل شمارهٔ 906اگلی نظمچو درد گیرد دندان تو عدو گرددزبان تو به طبیبی بگرد او گرددرومی»دیوان شمس»غزلیات»غزل شمارهٔ 908آڈیوصداکار منتخب کریںفاطمه زندیعندلیبنازنین بازیانآڈیو چلائیں0:000:00ماخذفارسی متن کا ماخذ: گنجورآڈیو کا ماخذ: گنجور
پچھلی نظمگرفت خشم ز بستان سرخری و برون شدچو زشت بود به صورت به خوی زشت فزون شدرومی»دیوان شمس»غزلیات»غزل شمارهٔ 906
اگلی نظمچو درد گیرد دندان تو عدو گرددزبان تو به طبیبی بگرد او گرددرومی»دیوان شمس»غزلیات»غزل شمارهٔ 908