رومی»دیوان شمس»غزلیات»غزل شمارهٔ 840غزل شمارهٔ 840شاعر: رومیوزن: مفعول فاعلاتن مفعول فاعلاتن (مضارع مثمن اخرب)قافیہ: اشدہم وزن و قافیہ نظمیں: 1صنف: غزلصداکار: عندلیبآڈیوعندلیبخود کار اسکرولآغازاختتامآڈیوعندلیبخود کار اسکرولآغازاختتامToggle stanza 11نقل کریںبعد از سماع گویی کان شورها کجا شدیا خود نبود چیزی یا بود و آن فنا شد2نقل کریںمنکر مباش بنگر اندر عصای موسییک لحظه آن عصا بد یک لحظه اژدها شد3نقل کریںچون اژدهاست قالب لب را نهاده بر لبکو خورد عالمی را وانگه همان عصا شد4نقل کریںیک گوهری چو بیضه جوشید و گشت دریاکف کرد و کف زمین شد وز دود او سما شد5نقل کریںالحق نهان سپاهی پوشیده پادشاهیهر لحظه حمله آرد وانگه به اصل واشد6نقل کریںگرچه ز ما نهان شد در عالمی روان شدتا نیستش نخوانی گر از نظر جدا شد7نقل کریںهر حالتی چو تیرست اندر کمان قالبرو در نشانه جویش گر از کمان رها شد8نقل کریںگرچه صدف ز ساحل قطره ربود و گم شددر بحر جوید او را غواص کاشنا شد9نقل کریںاز میل مرد و زن خون جوشید وان منی شدوانگه از آن دو قطره یک خیمه در هوا شد10نقل کریںوانگه ز عالم جان آمد سپاه انسانعقلش وزیر گشت و دل رفت پادشا شد11نقل کریںتا بعد چند گاهی دل یاد شهر جان کردواگشت جمله لشکر در عالم بقا شد12نقل کریںگویی چگونه باشد آمدشد معانیاینک به وقت خفتن بنگر گره گشا شد◆اگلی / پچھلی نظمپچھلی نظمخشمین بر آن کسی شو کز وی گزیر باشدیا غیر خاک پایش کس دستگیر باشدرومی»دیوان شمس»غزلیات»غزل شمارهٔ 839اگلی نظمباز آفتاب دولت بر آسمان برآمدباز آرزوی جانها از راه جان درآمدرومی»دیوان شمس»غزلیات»غزل شمارهٔ 841زمینہم وزن و قافیہ نظمیںاز ترک گفتگو دل با معنی آشنا شدمهر خموشی من جام جهان نما شدصائب»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 4466آڈیوصداکار منتخب کریںعندلیبآڈیو چلائیں0:000:00ماخذفارسی متن کا ماخذ: گنجورآڈیو کا ماخذ: گنجور
پچھلی نظمخشمین بر آن کسی شو کز وی گزیر باشدیا غیر خاک پایش کس دستگیر باشدرومی»دیوان شمس»غزلیات»غزل شمارهٔ 839
اگلی نظمباز آفتاب دولت بر آسمان برآمدباز آرزوی جانها از راه جان درآمدرومی»دیوان شمس»غزلیات»غزل شمارهٔ 841