رومی»دیوان شمس»غزلیات»غزل شمارهٔ 2317غزل شمارهٔ 2317شاعر: رومیوزن: مفعول مفاعیلن مفعول مفاعیلن (هزج مثمن اخرب)قافیہ: کیبودهصنف: غزلصداکاران: عندلیب، علی اسلامی مذهبآڈیوعندلیبخود کار اسکرولآغازاختتامآڈیوعندلیبخود کار اسکرولآغازاختتامToggle stanza 11نقل کریںای خاک کف پایت رشک فلکی بودهجان من و جان تو در اصل یکی بوده2نقل کریںدر خانه نقشینی دیدم صنم چینیخون خواره صد آدم جان ملکی بوده3نقل کریںصد ماه یقینم شد اندر دل شب پنهانصد نور یقین دیدم مشتاق شکی بوده4نقل کریںگفتم به ایاز ای حر محمود شدی آخردر شاه چه جا کردی ای آیبکی بوده5نقل کریںای سگ که ز اصحابی در کهف تو در خوابیچون شیر خدا گشتی اول سگکی بوده6نقل کریںای ماهی در آتش تو جانب دریا کشای پیشتر از عالم در وی سمکی بوده7نقل کریںشمس الحق تبریزم همرنگ تو میخیزممن مرده تو گرد من بحر نمکی بوده◆اگلی / پچھلی نظمپچھلی نظمامروز بت خندان میبخش کند خندهعالم همه خندان شد بگذشت ز حد خندهرومی»دیوان شمس»غزلیات»غزل شمارهٔ 2316اگلی نظممستی ده و هستی ده ای غمزه خمارهتو دلبر و استادی ما عاشق و این کارهرومی»دیوان شمس»غزلیات»غزل شمارهٔ 2318آڈیوصداکار منتخب کریںعندلیبعلی اسلامی مذهبآڈیو چلائیں0:000:00ماخذفارسی متن کا ماخذ: گنجورآڈیو کا ماخذ: گنجور
پچھلی نظمامروز بت خندان میبخش کند خندهعالم همه خندان شد بگذشت ز حد خندهرومی»دیوان شمس»غزلیات»غزل شمارهٔ 2316
اگلی نظممستی ده و هستی ده ای غمزه خمارهتو دلبر و استادی ما عاشق و این کارهرومی»دیوان شمس»غزلیات»غزل شمارهٔ 2318