رومی»دیوان شمس»غزلیات»غزل شمارهٔ 2316غزل شمارهٔ 2316شاعر: رومیوزن: مفعول مفاعیلن مفعول مفاعیلن (هزج مثمن اخرب)قافیہ: دخندهصنف: غزلصداکار: عندلیبآڈیوعندلیبخود کار اسکرولآغازاختتامآڈیوعندلیبخود کار اسکرولآغازاختتامToggle stanza 11نقل کریںامروز بت خندان میبخش کند خندهعالم همه خندان شد بگذشت ز حد خنده2نقل کریںپیوسته حسد بودی پرغصه ولیک این دممیجوشد و میروید از عین حسد خنده3نقل کریںدر من بنگر ای جان تا هر دو سلف خندیمکان خنده بیپایان آورد مدد خنده4نقل کریںبربسته و بررسته غرقند در این رستهتا با همگان باشد از عین ابد خنده5نقل کریںتا چند نهان خندم پنهان نکنم زین پسهر چند نهان دارم از من بجهد خنده6نقل کریںور تو پنهان داری ناموس تو من دانمکاندر سر هر مویت درجست دو صد خنده7نقل کریںهر ذره که میپوید بیخنده نمیرویداز نیست سوی هستی ما را کی کشد خنده8نقل کریںخنده پدر و مادر در چرخ درآوردتبنمود به هر طورت الطاف احد خنده9نقل کریںآن دم که دهان خندد در خنده جان بنگرکان خنده بیدندان در لب بنهد خنده◆اگلی / پچھلی نظمپچھلی نظمدل دست به یک کاسه با شهره صنم کردهانگشت برآورده اندر دهنم کردهرومی»دیوان شمس»غزلیات»غزل شمارهٔ 2315اگلی نظمای خاک کف پایت رشک فلکی بودهجان من و جان تو در اصل یکی بودهرومی»دیوان شمس»غزلیات»غزل شمارهٔ 2317آڈیوصداکار منتخب کریںعندلیبآڈیو چلائیں0:000:00ماخذفارسی متن کا ماخذ: گنجورآڈیو کا ماخذ: گنجور
پچھلی نظمدل دست به یک کاسه با شهره صنم کردهانگشت برآورده اندر دهنم کردهرومی»دیوان شمس»غزلیات»غزل شمارهٔ 2315
اگلی نظمای خاک کف پایت رشک فلکی بودهجان من و جان تو در اصل یکی بودهرومی»دیوان شمس»غزلیات»غزل شمارهٔ 2317