رومی»دیوان شمس»غزلیات»غزل شمارهٔ 1654غزل شمارهٔ 1654شاعر: رومیوزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)قافیہ: ریمہم وزن و قافیہ نظمیں: 3صنف: غزلصداکار: عندلیبآڈیوعندلیبخود کار اسکرولآغازاختتامآڈیوعندلیبخود کار اسکرولآغازاختتامToggle stanza 11نقل کریںتا که ما از نظر و خوبی تو باخبریماز بد و نیک جهان همچو جهان بیخبریم2نقل کریںنظری کرد سوی خوبی تو دیده مااز پی روی تو تا حشر غلام نظریم3نقل کریںدین ما مهر تو و مذهب ما خدمت توتا نگویی که در این عشق تو ما مختصریم4نقل کریںزهر بر یاد یکی نوش تو ای آهوچشمگر به از نوش ننوشیم پس از سگ بتریم◆اگلی / پچھلی نظمپچھلی نظممن از این خانه پرنور به در می نروممن از این شهر مبارک به سفر می نرومرومی»دیوان شمس»غزلیات»غزل شمارهٔ 1653اگلی نظمدوش می گفت جانم کی سپهر معظمبس معلق زنانی شعلهها اندر اشکمرومی»دیوان شمس»غزلیات»غزل شمارهٔ 1655زمینہم وزن و قافیہ نظمیںآن ستمدیده ندیدی که به خونخواره چه گفتملکا جور مکن چون به جوار تو دریمسعدی»مواعظ»قطعات»شمارهٔ 173پسرا تا به کف عشوهٔ عشق تو دریماز بد و نیک جهان همچو جهان بیخبریمسنایی»دیوان اشعار»قصاید»قصیدهٔ شمارهٔ 118ای دریغا که شب آمد همه از هم ببریممجلس آخر شد و ما تشنه و مخمورسریمرومی»دیوان شمس»غزلیات»غزل شمارهٔ 1652آڈیوصداکار منتخب کریںعندلیبآڈیو چلائیں0:000:00ماخذفارسی متن کا ماخذ: گنجورآڈیو کا ماخذ: گنجور
پچھلی نظممن از این خانه پرنور به در می نروممن از این شهر مبارک به سفر می نرومرومی»دیوان شمس»غزلیات»غزل شمارهٔ 1653
اگلی نظمدوش می گفت جانم کی سپهر معظمبس معلق زنانی شعلهها اندر اشکمرومی»دیوان شمس»غزلیات»غزل شمارهٔ 1655
پسرا تا به کف عشوهٔ عشق تو دریماز بد و نیک جهان همچو جهان بیخبریمسنایی»دیوان اشعار»قصاید»قصیدهٔ شمارهٔ 118
ای دریغا که شب آمد همه از هم ببریممجلس آخر شد و ما تشنه و مخمورسریمرومی»دیوان شمس»غزلیات»غزل شمارهٔ 1652