رومی»دیوان شمس»غزلیات»غزل شمارهٔ 2275غزل شمارهٔ 2275شاعر: رومیوزن: مستفعلن مستفعلن مستفعلن مستفعلن (رجز مثمن سالم)قافیہ: ااویختهصنف: قصیدهصداکاران: عندلیب، افسر آریاآڈیوعندلیبخود کار اسکرولآغازاختتامآڈیوعندلیبخود کار اسکرولآغازاختتامToggle stanza 111نقل کریںامروز مستان را نگر در مست ما آویختهافکنده عقل و عافیت و اندر بلا آویخته22نقل کریںگفتم که ای مستان جان میخورده از دستان جانای صد هزاران جان و دل اندر شما آویخته33نقل کریںگفتند شکر الله را کو جلوه کرد این ماه راافتاده بودیم از بقا در قعر لا آویخته44نقل کریںبگریختیم از جور او یک مدتی وز دور اوچون دشمنان بودیم ما اندر جفا آویخته55نقل کریںجام وفا برداشته کار و دکان بگذاشتهو افسردگان بیمزه در کارها آویخته66نقل کریںبنشسته عقل سرمه کش با هر کی با چشمی است خوشبنشسته زاغ دیده کش بر هر کجا آویخته77نقل کریںزین خنبهای تلخ و خوش گر چاشنی داری بچشترک هوا خوشتر بود یا در هوا آویخته88نقل کریںعمری دل من در غمش آواره شد میجستمشدیدم دل بیچاره را خوش در خدا آویخته99نقل کریںبر دار دنیا ای فتی گر ایمنی برخیز تابنمایم آزادانت را و هم تو را آویخته1010نقل کریںبر دار ملک جاودان بین کشتگان زنده جانمانند منصور جوان در ارتضا آویخته1111نقل کریںعشقا توی سلطان من از بهر من داری بزنروشن ندارد خانه را قندیل ناآویخته1212نقل کریںمن خاک پای آن کسم کو دست در مردان زندجانم غلام آن مسی در کیمیا آویخته1313نقل کریںبرجه طرب را ساز کن عیش و سماع آغاز کنخوش نیست آن دف سرنگون نی بینوا آویخته1414نقل کریںدف دل گشاید بسته را نی جان فزاید خسته رااین دلگشا چون بسته شد و آن جان فزا آویخته1515نقل کریںامروز دستی برگشا ایثار کن جان در سخابا کفر حاتم رست چون بد در سخا آویخته1616نقل کریںهست آن سخا چون دام نان اما صفا چون دام جانکو در سخا آویخته کو در صفا آویخته1717نقل کریںباشد سخی چون خایفی در غار ایثاری شدهصوفی چو بوبکری بود در مصطفی آویخته1818نقل کریںاین دل دهد در دلبری جان هم سپارد بر سریو آن صرفه جو چون مشتری اندر بها آویخته1919نقل کریںآن چون نهنگ آیان شده دریا در او حیران شدهوین بحری نوآشنا در آشنا آویخته2020نقل کریںگویی که این کار و کیا یا صدق باشد یا ریاآن جا که عشاقند و ما صدق و ریا آویخته2121نقل کریںشب گشت ای شاه جهان چشم و چراغ شب روانای پیش روی چون مهت ماه سما آویخته2222نقل کریںمن شادمان چون ماه نو تو جان فزا چون جاه نووی در غم تو ماه نو چون من دوتا آویخته2323نقل کریںکوه است جان در معرفت تن برگ کاهی در صفتبر برگ کی دیده است کس یک کوه را آویخته2424نقل کریںاز ره روان گردی روان صحبت ببر از دیگرانور نی بمانی مبتلا در مبتلا آویخته2525نقل کریںجان عزیزان گشته خون تا عاقبت چون است چوناز بدگمانی سرنگون در انتها آویخته2626نقل کریںچون دید جان پاکشان آن تخم کاول کاشت جانواگشت فکر از انتها در ابتدا آویخته2727نقل کریںاصل ندا از دل بود در کوه تن افتد صداخاموش رو در اصل کن ای در صدا آویخته2828نقل کریںگفت زبان کبر آورد کبرت نیازت را خوردشو تو ز کبر خود جدا در کبریا آویخته2929نقل کریںای شمس تبریزی برآ از سوی شرق کبریاجانها ز تو چون ذرهها اندر ضیا آویخته◆اگلی / پچھلی نظمپچھلی نظممررت بدر فی هواه بحارراوه بدر و فی الدلال و حاروارومی»دیوان شمس»غزلیات»غزل شمارهٔ 2274اگلی نظمای جبرئیل از عشق تو اندر سما پا کوفتهای انجم و چرخ و فلک اندر هوا پا کوفتهرومی»دیوان شمس»غزلیات»غزل شمارهٔ 2276◆آڈیوصداکار منتخب کریںعندلیبافسر آریاآڈیو چلائیں0:000:00◆ماخذفارسی متن کا ماخذ: گنجورآڈیو کا ماخذ: گنجور
اگلی نظمای جبرئیل از عشق تو اندر سما پا کوفتهای انجم و چرخ و فلک اندر هوا پا کوفتهرومی»دیوان شمس»غزلیات»غزل شمارهٔ 2276