زمین
اکنون که گل سعادتت پربار است
دست تو ز جام مِی چرا بیکار است؟
خیامرباعیاترباعی شمارهٔ 9
گر جان گویم عاشق آن دیدار است
ور دل گویم واله آن گفتار است
عطارمختارنامهباب یازدهم: در آنكه سرّ غیب و روح نه توان گفت و نه توانشمارهٔ 46
امشب شب من بسی ضعیف و زار است
امشب شب پرداختن اسرار است
رومیدیوان شمسرباعیاترباعی شمارهٔ 169
انصاف بده که عشق نیکوکار است
زانست خلل که طبع بدکردار است
رومیدیوان شمسرباعیاترباعی شمارهٔ 174
در باغ من ار سرو و اگر گلزار است
عکس قد و رخسارهٔ آن دلدار است
رومیدیوان شمسرباعیاترباعی شمارهٔ 300
سرسبز بود خاک که آبش یار است
خاصّه خاکی که ناطق و بیدار است
رومیدیوان شمسرباعیاترباعی شمارهٔ 345
شب رو که شبت راهبر اسرار است
زیرا که نهان ز دیدهٔ اغیار است
رومیدیوان شمسرباعیاترباعی شمارهٔ 354
من کوهم و قال من صدای یار است
من نقشم و نقشبندم آن دلدار است
رومیدیوان شمسرباعیاترباعی شمارهٔ 420