شاعر: رومی
زمین
ماهی گذشت و شب نخفت این دیده بیدار من
یادی نکرد از دوستان یار فرامش کار من
امیرخسرو دهلویدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 1536
ای دل شکایتها مکن تا نشنود دلدار من
ای دل نمیترسی مگر از یار بیزنهار من
رومیدیوان شمسغزلیاتغزل شمارهٔ 1797
ای یار من، ای یار من، ای یار بیزنهار من
ای دلبر و دلدار من، ای محرم و غمخوار من
رومیدیوان شمسغزلیاتغزل شمارهٔ 1798
چندان بگردم گرد دل کز گردش بسیار من
نی تن کشاند بار من نی جان کند پیکار من
رومیدیوان شمسغزلیاتغزل شمارهٔ 1802
بر گرد گل می گشت دی نقش خیال یار من
گفتم درآ پرنور کن از شمع رخ اسرار من
رومیدیوان شمسغزلیاتغزل شمارهٔ 1809