زمین
ماهی گذشت و شب نخفت این دیده بیدار من
یادی نکرد از دوستان یار فرامش کار من
امیرخسرو دهلویدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 1536
بویی همیآید مرا، مانا که باشد یار من
بر یاد من پیمودْ مِی، آن باوفا خَمّار من
رومیدیوان شمسغزلیاتغزل شمارهٔ 1791
ای دل شکایتها مکن تا نشنود دلدار من
ای دل نمیترسی مگر از یار بیزنهار من
رومیدیوان شمسغزلیاتغزل شمارهٔ 1797
ای یار من، ای یار من، ای یار بیزنهار من
ای دلبر و دلدار من، ای محرم و غمخوار من
رومیدیوان شمسغزلیاتغزل شمارهٔ 1798
بر گرد گل می گشت دی نقش خیال یار من
گفتم درآ پرنور کن از شمع رخ اسرار من
رومیدیوان شمسغزلیاتغزل شمارهٔ 1809